sentimentalized

[ایالات متحده]/ˌsɛntɪˈmɛntəlaɪzd/
[بریتانیا]/ˌsɛntəˈmɛnˌtaɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را احساسی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sentimentalized memories

خاطرات احساساتی

sentimentalized feelings

احساسات احساساتی

sentimentalized stories

داستان‌های احساساتی

sentimentalized views

دیدگاه‌های احساساتی

sentimentalized art

هنر احساساتی

sentimentalized moments

لحظات احساساتی

sentimentalized culture

فرهنگ احساساتی

sentimentalized nostalgia

نستالژی احساساتی

sentimentalized relationships

روابط احساساتی

sentimentalized expressions

عبارات احساساتی

جملات نمونه

the movie sentimentalized the struggles of the characters.

فیلم، تلاش‌های شخصیت‌ها را اغراق‌آمیز و احساسی جلوه می‌داد.

she felt that the song had been overly sentimentalized.

او احساس می‌کرد که آهنگ بیش از حد احساسی و اغراق‌آمیز شده است.

his memoirs sentimentalized his childhood memories.

خاطرات او، خاطرات دوران کودکی‌اش را اغراق‌آمیز و احساسی نشان می‌داد.

critics argued that the novel sentimentalized its themes.

منتقدان استدلال کردند که رمان موضوعات خود را اغراق‌آمیز و احساسی جلوه می‌داد.

many films sentimentalize the concept of love.

بسیاری از فیلم‌ها مفهوم عشق را اغراق‌آمیز و احساسی نشان می‌دهند.

the documentary sentimentalized the lives of the workers.

مستند زندگی کارگران را اغراق‌آمیز و احساسی نشان می‌داد.

some people believe that nostalgia is often sentimentalized.

برخی افراد معتقدند که دل‌مشغولی اغلب اغراق‌آمیز و احساسی است.

the artist's work sentimentalizes everyday moments.

آثار هنرمند لحظات روزمره را اغراق‌آمیز و احساسی نشان می‌دهد.

her poetry often sentimentalizes nature's beauty.

شعر او اغلب زیبایی طبیعت را اغراق‌آمیز و احساسی نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید