shackled

[ایالات متحده]/ˈʃæk.ld/
[بریتانیا]/ˈʃæk.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بر زدن دستبند به (کسی)
n. نام یک بازی: معمای زندان زنجیری شهر

عبارات و ترکیب‌ها

shackled mind

ذهن اسیر

shackled spirit

روح اسیر

shackled freedom

آزادی اسیر

shackled by fear

اسیر ترس

shackled dreams

رویاهای اسیر

shackled heart

قلب اسیر

shackled thoughts

افکار اسیر

shackled hopes

امیدهای اسیر

shackled potential

ظرفیت اسیر

shackled existence

وجود اسیر

جملات نمونه

she felt shackled by her responsibilities.

او احساس می‌کرد مسئولیت‌هایش او را به بند کشیده است.

his creativity was shackled by strict rules.

خلاقیت او توسط قوانین سخت‌گیرانه محدود شده بود.

they were shackled in a system that stifled innovation.

آنها در سیستمی اسیر بودند که نوآوری را خفه می‌کرد.

he refused to be shackled by fear.

او از اینکه توسط ترس به بند کشیده شود، امتناع کرد.

many felt shackled by societal expectations.

بسیاری احساس می‌کردند که توسط انتظارات جامعه به بند کشیده شده‌اند.

she was shackled to a job she didn’t love.

او به شغلی که دوست نداشت، وابسته بود.

he felt shackled in a toxic relationship.

او در یک رابطه سمی احساس اسارت می‌کرد.

shackled by doubt, she hesitated to speak up.

با تردید اسیر شده، او مردد بود که صحبت کند.

they were shackled by their past mistakes.

آنها اسیر اشتباهات گذشته خود بودند.

shackled by tradition, he sought change.

با وجود اسارت در سنت، او به دنبال تغییر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید