shortcutting

[ایالات متحده]/ˈʃɔːtˌkʌtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃɔːrtˌkʌtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.(computing) ساده‌سازی؛ کاهش مراحل با استفاده از یک میانبر
v. فعل مضارع از shortcut؛ استفاده از یک میانبر؛ ساده‌سازی کردن
vi. شکل متغیر از short-cut (غیرقابل انعطال)

عبارات و ترکیب‌ها

shortcutting corners

کوتاه کردن مسیر

shortcutting the process

کوتاه کردن روند

shortcutting work

کوتاه کردن کار

shortcutting steps

کوتاه کردن مراحل

shortcutting rules

کوتاه کردن قوانین

shortcutting costs

کوتاه کردن هزینه‌ها

shortcutting safety

کوتاه کردن ایمنی

shortcutting quality

کوتاه کردن کیفیت

shortcutting repairs

کوتاه کردن تعمیرات

shortcutting training

کوتاه کردن آموزش

جملات نمونه

shortcutting the safety checklist could lead to serious accidents on the job.

کوتاه کردن چک لیست ایمنی می تواند منجر به حوادث جدی در محل کار شود.

he was shortcutting the approval process to meet the tight deadline.

او برای رسیدن به مهلت مقرر، فرآیند تایید را کوتاه می کرد.

shortcutting your morning routine might save time, but it can hurt your focus.

کوتاه کردن روتین صبحانه شما ممکن است باعث صرفه جویی در زمان شود، اما می تواند بر تمرکز شما تأثیر بگذارد.

they got caught shortcutting the accounting records during the audit.

آنها در حین ممیزی، در حال کوتاه کردن سوابق حسابداری متوجه شدند.

shortcutting training sessions often results in uneven performance across the team.

کوتاه کردن جلسات آموزشی اغلب منجر به عملکرد ناهموار در سراسر تیم می شود.

she warned that shortcutting the legal review could expose the company to liability.

او هشدار داد که کوتاه کردن بررسی حقوقی می تواند شرکت را در معرض خطر قرار دهد.

shortcutting the onboarding process left new hires confused about key policies.

کوتاه کردن فرآیند استخدام، استخدام جدید را در مورد سیاست های کلیدی سردرگم کرد.

the contractor was shortcutting quality control to cut costs.

کنسروها برای کاهش هزینه ها، کنترل کیفیت را کوتاه می کرد.

shortcutting customer support scripts may speed things up, but it can damage trust.

کوتاه کردن اسکریپت های پشتیبانی مشتری ممکن است باعث افزایش سرعت کار شود، اما می تواند اعتماد را از بین ببرد.

shortcutting the research phase made the final report full of gaps.

کوتاه کردن مرحله تحقیقات، گزارش نهایی را پر از شکاف کرد.

he regretted shortcutting maintenance, because the system failed at peak demand.

او پشیمان بود که نگهداری را کوتاه کرد، زیرا سیستم در زمان اوج تقاضا از کار افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید