the move was a snub to the government.
این اقدام بیاحترامی به دولت بود.
refused to take the snub lying down.
موافقت نکردند آن بیاحترامی را نادیده بگیرند.
His cancellation of the concert was seen as a deliberate snub to the organizers.
لغو کنسرت او به عنوان یک بیاحترامی عمدی به برگزارکنندگان تلقی شد.
He took the opportunity to deliver us another snub.
او از فرصت برای تحویل دادن snub دیگری به ما استفاده کرد.
why should she mind about a few snubs from people she didn't care for?.
چرا باید به چند snub از افرادی که به آنها اهمیت نمی داد، اهمیت می داد؟
the move was a snub to the government.
این اقدام بیاحترامی به دولت بود.
refused to take the snub lying down.
موافقت نکردند آن بیاحترامی را نادیده بگیرند.
His cancellation of the concert was seen as a deliberate snub to the organizers.
لغو کنسرت او به عنوان یک بیاحترامی عمدی به برگزارکنندگان تلقی شد.
He took the opportunity to deliver us another snub.
او از فرصت برای تحویل دادن snub دیگری به ما استفاده کرد.
why should she mind about a few snubs from people she didn't care for?.
چرا باید به چند snub از افرادی که به آنها اهمیت نمی داد، اهمیت می داد؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید