snub

[ایالات متحده]/snʌb/
[بریتانیا]/snʌb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نادیده گرفتن یا به طرز سرد رفتار کردن با; به شدت انتقاد کردن یا سرزنش کردن; خاموش کردن
n. عمل نادیده گرفتن یا به طرز سرد رفتار کردن با کسی; انتقاد یا سرزنش شدید; توقف ناگهانی
adj. استفاده شده برای ترمز کردن; کوتاه و در انتها به سمت بالا پیچیده
Word Forms
قسمت سوم فعلsnubbed
زمان گذشتهsnubbed
شکل سوم شخص مفردsnubs
صفت یا فعل حال استمراریsnubbing
جمعsnubs

جملات نمونه

the move was a snub to the government.

این اقدام بی‌احترامی به دولت بود.

refused to take the snub lying down.

موافقت نکردند آن بی‌احترامی را نادیده بگیرند.

His cancellation of the concert was seen as a deliberate snub to the organizers.

لغو کنسرت او به عنوان یک بی‌احترامی عمدی به برگزارکنندگان تلقی شد.

He took the opportunity to deliver us another snub.

او از فرصت برای تحویل دادن snub دیگری به ما استفاده کرد.

why should she mind about a few snubs from people she didn't care for?.

چرا باید به چند snub از افرادی که به آنها اهمیت نمی داد، اهمیت می داد؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید