soaped hair
موی صابونی
soaped up
صابون کردن
soaped hands
دستهای صابونی
soaped surface
سطح صابونی
soaped window
پنجرهی صابونی
getting soaped
درحال صابون کردن
soaped glass
شیشهی صابونی
soaped skin
پوست صابونی
soaped cloth
پارچهی صابونی
soaped face
چهرهی صابونی
the glass was soaped and then polished until it sparkled.
شیشه را با صابون کرد و سپس تا آن جا پولیش کرد که میدرخشد.
he soaped his hands thoroughly before eating.
قبل از غذا خوردن دستهایش را به خوبی با صابون کرد.
the children soaped each other as a playful prank.
کودکان به یکدیگر صابون زدند تا با یک شوخی بازی کنند.
the mechanic soaped the engine parts to clean them better.
تکنسیون با صابون قطعات موتور را شست تا بهتر تمیز شوند.
she soaped the window and scrubbed away the grime.
او پنجره را با صابون کرد و گچهای روی آن را پاک کرد.
the dog soaped itself while playing in the tub.
سگ در حالی که در حمام بازی میکرد، خودش را با صابون کرد.
the artist soaped the canvas before applying the paint.
هنرمند قبل از اعمال رنگ، کانوس را با صابون کرد.
he soaped the car and gave it a good wash.
او ماشین را با صابون کرد و آن را خوب شست.
the dancer soaped her face for a special effect.
نوازنده چهرهاش را با صابون کرد تا اثر خاصی ایجاد شود.
the surface was soaped to reduce friction.
سطح را با صابون کردند تا اصطکاک کاهش یابد.
she soaped the dishes and stacked them neatly.
او ظروف را با صابون کرد و آنها را مرتب کرد.
soaped hair
موی صابونی
soaped up
صابون کردن
soaped hands
دستهای صابونی
soaped surface
سطح صابونی
soaped window
پنجرهی صابونی
getting soaped
درحال صابون کردن
soaped glass
شیشهی صابونی
soaped skin
پوست صابونی
soaped cloth
پارچهی صابونی
soaped face
چهرهی صابونی
the glass was soaped and then polished until it sparkled.
شیشه را با صابون کرد و سپس تا آن جا پولیش کرد که میدرخشد.
he soaped his hands thoroughly before eating.
قبل از غذا خوردن دستهایش را به خوبی با صابون کرد.
the children soaped each other as a playful prank.
کودکان به یکدیگر صابون زدند تا با یک شوخی بازی کنند.
the mechanic soaped the engine parts to clean them better.
تکنسیون با صابون قطعات موتور را شست تا بهتر تمیز شوند.
she soaped the window and scrubbed away the grime.
او پنجره را با صابون کرد و گچهای روی آن را پاک کرد.
the dog soaped itself while playing in the tub.
سگ در حالی که در حمام بازی میکرد، خودش را با صابون کرد.
the artist soaped the canvas before applying the paint.
هنرمند قبل از اعمال رنگ، کانوس را با صابون کرد.
he soaped the car and gave it a good wash.
او ماشین را با صابون کرد و آن را خوب شست.
the dancer soaped her face for a special effect.
نوازنده چهرهاش را با صابون کرد تا اثر خاصی ایجاد شود.
the surface was soaped to reduce friction.
سطح را با صابون کردند تا اصطکاک کاهش یابد.
she soaped the dishes and stacked them neatly.
او ظروف را با صابون کرد و آنها را مرتب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید