The young man stared into his glass mournfully.
مرد جوان با حال دل گرفته به درون لیوانش خیره شد.
She looked mournfully out the window as the rain poured down.
او با حال دل گرفته از پنجره بیرون نگاه کرد، در حالی که باران میبارید.
The old man sighed mournfully as he gazed at the photograph of his late wife.
مرد پیر با آهی غمگین به عکس همسر مرحومش نگاه کرد.
The dog howled mournfully when its owner left for work.
سگ با حال دل گرفته زوزه کشید وقتی صاحبش برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد.
The mournfully beautiful melody brought tears to her eyes.
ملودی غمانگیز و زیبا باعث شد اشک در چشمانش حلقه بزند.
He spoke mournfully of his lost childhood memories.
او با حال دل گرفته از خاطرات کودکی از دست رفتهاش صحبت کرد.
The wind howled mournfully through the abandoned house.
باد با حال دل گرفته از میان خانه متروکه وزوز میکرد.
She sang the ballad mournfully, evoking a sense of longing in the audience.
او ترانه را با حال دل گرفته خواند و در مخاطبان حسی از دلتنگی ایجاد کرد.
The painting depicted a mournfully beautiful scene of a sunset over the ocean.
در نقاشی صحنهای غمانگیز و زیبا از غروب خورشید بر فراز اقیانوس به تصویر کشیده شده بود.
The mournfully slow pace of the funeral procession added to the somber atmosphere.
سرعت آهسته و غمانگیز تشییع جنازه به فضای سنگین و غمگین آن افزود.
Her eyes were filled with a mournfully nostalgic look as she flipped through old photographs.
چشمانش با حالتی دلتنگ و نوستالژیک پر شده بود، در حالی که عکسهای قدیمی را ورق میزد.
The young man stared into his glass mournfully.
مرد جوان با حال دل گرفته به درون لیوانش خیره شد.
She looked mournfully out the window as the rain poured down.
او با حال دل گرفته از پنجره بیرون نگاه کرد، در حالی که باران میبارید.
The old man sighed mournfully as he gazed at the photograph of his late wife.
مرد پیر با آهی غمگین به عکس همسر مرحومش نگاه کرد.
The dog howled mournfully when its owner left for work.
سگ با حال دل گرفته زوزه کشید وقتی صاحبش برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد.
The mournfully beautiful melody brought tears to her eyes.
ملودی غمانگیز و زیبا باعث شد اشک در چشمانش حلقه بزند.
He spoke mournfully of his lost childhood memories.
او با حال دل گرفته از خاطرات کودکی از دست رفتهاش صحبت کرد.
The wind howled mournfully through the abandoned house.
باد با حال دل گرفته از میان خانه متروکه وزوز میکرد.
She sang the ballad mournfully, evoking a sense of longing in the audience.
او ترانه را با حال دل گرفته خواند و در مخاطبان حسی از دلتنگی ایجاد کرد.
The painting depicted a mournfully beautiful scene of a sunset over the ocean.
در نقاشی صحنهای غمانگیز و زیبا از غروب خورشید بر فراز اقیانوس به تصویر کشیده شده بود.
The mournfully slow pace of the funeral procession added to the somber atmosphere.
سرعت آهسته و غمانگیز تشییع جنازه به فضای سنگین و غمگین آن افزود.
Her eyes were filled with a mournfully nostalgic look as she flipped through old photographs.
چشمانش با حالتی دلتنگ و نوستالژیک پر شده بود، در حالی که عکسهای قدیمی را ورق میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید