refinedly dressed
پوشاک ریفاین
refinedly elegant
ریفاین و زیبایی
refinedly crafted
ساخته شده به روش ریفاین
refinedly spoken
به شیوه ریفاین گفته شده
refinedly designed
طراحی شده به روش ریفاین
refinedly presented
به شیوه ریفاین ارائه شده
refinedly composed
به شیوه ریفاین ساخته شده
refinedly detailed
به شیوه ریفاین جزئیات داده شده
refinedly executed
به شیوه ریفاین اجرا شده
refinedly mannered
رویکرد ریفاین
she dressed refinedly elegant for the gala.
او به طور رفین و زیبایی برای گالا لباس پوشید.
the room was refinedly decorated with antique furniture.
این اتاق با مبلمان باستانی به طور رفین تزئین شده بود.
he spoke refinedly, choosing his words with care.
او به طور رفین صحبت میکرد و کلمات خود را با دقت انتخاب میکرد.
the restaurant offered refinedly prepared dishes.
رستوران غذاهایی را با دقت و رفینیت آماده میکرد.
she maintained a refinedly simple lifestyle.
او یک سبک زندگی ساده و رفین داشت.
the mansion was refinedly appointed throughout.
این خانه در تمامی بخشها به طور رفین تجهیز شده بود.
he refinedly expressed his disapproval.
او به طور رفین نارضایت خود را بیان کرد.
the garden was designed refinedly with native plants.
این باغ با گیاهان بومی به طور رفین طراحی شده بود.
she smiled refinedly, barely showing her teeth.
او با یک لبخند رفین و تقریباً نشان دادن دندانهایش لبخند زد.
the artwork was refinedly displayed on the walls.
این آثار هنری به طور رفین روی دیوارها نمایش داده شدند.
he refinedly declined the offer without offense.
او به طور رفین پیشنهاد را پذیرفته نکرد بدون اینکه احساس تحقیر کند.
the letter was refinedly written in elegant prose.
این نامه با استفاده از پاراگرافهای زیبایی نوشته شده بود.
refinedly dressed
پوشاک ریفاین
refinedly elegant
ریفاین و زیبایی
refinedly crafted
ساخته شده به روش ریفاین
refinedly spoken
به شیوه ریفاین گفته شده
refinedly designed
طراحی شده به روش ریفاین
refinedly presented
به شیوه ریفاین ارائه شده
refinedly composed
به شیوه ریفاین ساخته شده
refinedly detailed
به شیوه ریفاین جزئیات داده شده
refinedly executed
به شیوه ریفاین اجرا شده
refinedly mannered
رویکرد ریفاین
she dressed refinedly elegant for the gala.
او به طور رفین و زیبایی برای گالا لباس پوشید.
the room was refinedly decorated with antique furniture.
این اتاق با مبلمان باستانی به طور رفین تزئین شده بود.
he spoke refinedly, choosing his words with care.
او به طور رفین صحبت میکرد و کلمات خود را با دقت انتخاب میکرد.
the restaurant offered refinedly prepared dishes.
رستوران غذاهایی را با دقت و رفینیت آماده میکرد.
she maintained a refinedly simple lifestyle.
او یک سبک زندگی ساده و رفین داشت.
the mansion was refinedly appointed throughout.
این خانه در تمامی بخشها به طور رفین تجهیز شده بود.
he refinedly expressed his disapproval.
او به طور رفین نارضایت خود را بیان کرد.
the garden was designed refinedly with native plants.
این باغ با گیاهان بومی به طور رفین طراحی شده بود.
she smiled refinedly, barely showing her teeth.
او با یک لبخند رفین و تقریباً نشان دادن دندانهایش لبخند زد.
the artwork was refinedly displayed on the walls.
این آثار هنری به طور رفین روی دیوارها نمایش داده شدند.
he refinedly declined the offer without offense.
او به طور رفین پیشنهاد را پذیرفته نکرد بدون اینکه احساس تحقیر کند.
the letter was refinedly written in elegant prose.
این نامه با استفاده از پاراگرافهای زیبایی نوشته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید