standardly

[ایالات متحده]/ˈstændədli/
[بریتانیا]/ˈstændərdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که با یک استاندارد مطابقت دارد

عبارات و ترکیب‌ها

standardly accepted

استاندارد پذیرفته شده

standardly applied

استاندارد اعمال شده

standardly defined

استاندارد تعریف شده

standardly measured

استاندارد اندازه گیری شده

standardly used

استاندارد استفاده شده

standardly regulated

استاندارد تنظیم شده

standardly implemented

استاندارد اجرا شده

standardly recognized

استاندارد به رسمیت شناخته شده

standardly practiced

استاندارد انجام شده

standardly formatted

استاندارد قالب بندی شده

جملات نمونه

standardly, we expect all reports to be submitted by friday.

استاندارد، انتظار داریم تمام گزارش‌ها تا روز جمعه ارسال شوند.

the software is standardly updated every month.

نرم افزار به طور استاندارد هر ماه به روز می شود.

standardly, employees are required to attend the training sessions.

استاندارد، از کارمندان انتظار می رود در جلسات آموزشی شرکت کنند.

standardly, the procedure takes about two weeks to complete.

استاندارد، این روش حدود دو هفته طول می کشد تا تکمیل شود.

we standardly provide a warranty with all our products.

ما به طور استاندارد گارانتی را با تمام محصولات خود ارائه می دهیم.

standardly, meetings are held every monday morning.

استاندارد، جلسات هر صبح روز دوشنبه برگزار می شوند.

standardly, the team works from 9 am to 5 pm.

استاندارد، تیم از ساعت 9 صبح تا 5 بعد از ظهر کار می کند.

standardly, we follow a strict code of conduct.

استاندارد، ما یک قانون رفتار سختگیرانه را دنبال می کنیم.

standardly, the application process takes about a month.

استاندارد، فرآیند درخواست حدود یک ماه طول می کشد.

standardly, feedback is collected at the end of each project.

استاندارد، بازخورد در پایان هر پروژه جمع آوری می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید