strugglingly

[ایالات متحده]/[ˈstrʌɡ.əlɪŋ.li]/
[بریتانیا]/[ˈstrʌɡ.əlɪŋ.li]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که دشواری یا تلاش را نشان می‌دهد؛ با دشواری؛ با تلاش زیاد یا فشار؛ با امتناع یا نااطمینانی، به ویژه وقتی که صحبت می‌کنند.

عبارات و ترکیب‌ها

strugglingly speaking

به طور کشیده گفتن

strugglingly forward

به طور کشیده به جلو

strugglingly breathing

به طور کشیده نفس کشیدن

strugglingly tried

به طور کشیده تلاش کردن

strugglingly moving

به طور کشیده حرکت کردن

strugglingly accepted

به طور کشیده پذیرفتن

strugglingly explained

به طور کشیده توضیح دادن

strugglingly writing

به طور کشیده نویسی

strugglingly holding

به طور کشیده نگه داشتن

strugglingly walking

به طور کشیده پیاده روی

جملات نمونه

he struggledly pushed the heavy door open.

او با سختی درب سنگین را باز کرد.

she struggledly tried to remember his name.

او با سختی سعی کرد نام او را به یاد بیاورد.

the climber struggledly ascended the steep slope.

کوهنورد با سختی روی شیب تند بالا رفت.

the child struggledly held onto his favorite toy.

کودک با سختی به بازیگچه مورد علاقه‌اش پیچید.

he struggledly explained the complex concept.

او با سختی مفهوم پیچیده را توضیح داد.

the runner struggledly finished the marathon.

راه‌دوی با سختی ماراфон را تمام کرد.

she struggledly lifted the box onto the table.

او با سختی جعبه را روی میز بلند کرد.

the software struggledly processed the large file.

نرم‌افزار با سختی فایل بزرگ را پردازش کرد.

he struggledly attempted to solve the puzzle.

او با سختی سعی کرد پازل را حل کند.

the company struggledly navigated the economic downturn.

شرکت با سختی از رکود اقتصادی عبور کرد.

she struggledly expressed her gratitude to him.

او با سختی قدردانی‌اش را به او بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید