subsister

[ایالات متحده]/səbˈsɪstə/
[بریتانیا]/səbˈsɪstər/

ترجمه

v. به وجود بودن؛ به بقا ادامه دادن؛ زنده ماندن
Word Forms

جملات نمونه

many homeless families struggle to subsist on less than twenty dollars per week.

خانواده‌های بی‌خانمان بسیاری برای گذران زندگی با کمتر از بیست دلار در هفته دست و پنجه نرم می‌کنند.

the refugees could barely subsist on the meager food rations provided by the aid organizations.

پناهندگان به سختی می‌توانستند با سهم غذایی ناچیز ارائه شده توسط سازمان‌های امدادی زندگی کنند.

these remote villages have subsisted for centuries by hunting and gathering in the surrounding forests.

این روستاهای دورافتاده برای قرن‌ها با شکار و جمع‌آوری در جنگل‌های اطراف زندگی کرده‌اند.

during the harsh winter, many elderly residents found it impossible to subsist without external assistance.

در طول زمستان سخت، بسیاری از ساکنان مسن دریافتند که بدون کمک خارجی نمی‌توانند زندگی کنند.

the small family business managed to subsist through the economic recession by adapting its services.

این کسب و کار کوچک خانوادگی توانست با تطبیق خدمات خود، بحران اقتصادی را پشت سر بگذارد.

indigenous communities have traditionally subsisted on fishing and agriculture for generations.

جامعه‌های بومی به طور سنتی برای نسل‌ها با ماهیگیری و کشاورزی زندگی کرده‌اند.

students living in expensive cities often find it challenging to subsist on their limited scholarships.

دانشجویانی که در شهرهای گران‌قیمت زندگی می‌کنند، اغلب متوجه می‌شوند که با بورسیه‌های محدود خود نمی‌توانند زندگی کنند.

the impoverished neighborhood lacks basic infrastructure, making it difficult for residents to subsist adequately.

محله‌ی فقیرنشین فاقد زیرساخت‌های اساسی است که زندگی را برای ساکنان به طور مناسب دشوار می‌کند.

marine biologists discovered species that subsist solely on microscopic organisms in the deep ocean.

زیست‌شناسان دریایی گونه‌هایی را کشف کردند که فقط از موجودات میکروسکوپی در اعماق اقیانوس تغذیه می‌کنند.

without reliable access to clean water, villagers cannot subsist healthily in this arid region.

بدون دسترسی مطمئن به آب تمیز، روستاییان نمی‌توانند به طور سالم در این منطقه خشک زندگی کنند.

the elderly couple subsists on a fixed pension that barely covers their essential expenses.

زوج مسن از یک حقوق بازنشستگی ثابت زندگی می‌کنند که به سختی هزینه‌های ضروری آن‌ها را پوشش می‌دهد.

some insect species can subsist without food for several months during diapause periods.

برخی از گونه‌های حشرات می‌توانند بدون غذا برای چندین ماه در طول دوره‌های خواب زمستانی زنده بمانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید