surveillant

[ایالات متحده]/sɜːˈveɪlɒnt/
[بریتانیا]/sɜrˈveɪlənt/

ترجمه

n. ناظر یا سرپرست
adj. مرتبط با نظارت یا سرپرستی

عبارات و ترکیب‌ها

surveillant role

نقش ناظر

surveillant system

سیستم نظارتی

surveillant approach

رویکرد نظارتی

surveillant technology

فناوری نظارتی

surveillant duties

وظایف نظارتی

surveillant activities

فعالیت‌های نظارتی

surveillant measures

اقدامات نظارتی

surveillant personnel

پرسنل نظارتی

surveillant practices

روش‌های نظارتی

surveillant methods

روش‌های نظارتی

جملات نمونه

the surveillant watched the crowd closely.

نگهبان، جمعیت را از نزدیک زیر نظر داشت.

surveillant cameras are installed for security.

دوربین‌های نظارتی برای امنیت نصب شده‌اند.

the surveillant reported suspicious activity.

نگهبان فعالیت‌های مشکوک را گزارش کرد.

being a surveillant requires attention to detail.

نگهبان بودن نیاز به توجه به جزئیات دارد.

the surveillant patrols the area regularly.

نگهبان به طور منظم در منطقه گشت می‌زند.

surveillant operations can help prevent crime.

عملیات نظارتی می‌تواند به پیشگیری از جرم کمک کند.

the surveillant's role is crucial in investigations.

نقش نگهبان در تحقیقات بسیار مهم است.

surveillant teams work in shifts to maintain coverage.

تیم‌های نظارتی برای حفظ پوشش به صورت شیفتی کار می‌کنند.

they hired a surveillant for the event.

آنها برای این رویداد یک نگهبان استخدام کردند.

the surveillant was trained to handle emergencies.

نگهبان برای رسیدگی به شرایط اضطراری آموزش دیده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید