she tattles.
او گوش داده است.
he tattled.
او گوش داده بود.
tattles often.
اغلب گوش می دهد.
don't tattles.
نگوش دهید.
little tattles.
کم گوش می دهد.
tattles now.
هم اکنون گوش می دهد.
always tattles.
همیشه گوش می دهد.
tattles about.
درباره گوش می دهد.
the kids love to tattles on each other when they're bored.
کودکان وقتی خسته میشوند، دوست دارند یکدیگر را به گزارش ببرند.
she used to be a constant tattles, always getting into trouble.
او یک گزارشدهن مداوم بود، همیشه در درگیری میافتاد.
we told him not to tattles to their parents about the party.
ما به او گفتیم که دربارهی جشن به والدینش گزارش ندهد.
he warned her against tattles, saying it wouldn't solve anything.
او به او هشدار داد که گزارش ندهد، چون هیچ چیزی را حل نمیکند.
the teacher discouraged tattles and encouraged students to resolve conflicts themselves.
معلم گزارشدهی را تشویق نمیکرد و دانشآموزان را به حل اختلافات خودشان تشویق میکرد.
stop tattles! it's not a way to get what you want.
دیگر گزارش نده! این راهی برای دستیابی به آنچه میخواهی نیست.
my little brother is a notorious tattles; he tells everything.
برادر کوچک من یک گزارشدهن مشهور است؛ هر چیزی را میگوید.
she got in trouble for tattles about her brother stealing cookies.
او به دلیل گزارش دربارهی ربودن کوکیهای برادرش در درگیری قرار گرفت.
he was known for being a tattles, even to adults.
او به خاطر گزارشدهی، حتی به بزرگسالان مشهور بود.
parents should teach their children not to tattles unnecessarily.
والدین باید به فرزندانشان آموزش دهند که بدون دلیل گزارش ندهند.
the playground was filled with kids tattles about minor issues.
محل بازی با کودکانی پر شده بود که دربارهی مسائل کوچک گزارش میدادند.
she tattles.
او گوش داده است.
he tattled.
او گوش داده بود.
tattles often.
اغلب گوش می دهد.
don't tattles.
نگوش دهید.
little tattles.
کم گوش می دهد.
tattles now.
هم اکنون گوش می دهد.
always tattles.
همیشه گوش می دهد.
tattles about.
درباره گوش می دهد.
the kids love to tattles on each other when they're bored.
کودکان وقتی خسته میشوند، دوست دارند یکدیگر را به گزارش ببرند.
she used to be a constant tattles, always getting into trouble.
او یک گزارشدهن مداوم بود، همیشه در درگیری میافتاد.
we told him not to tattles to their parents about the party.
ما به او گفتیم که دربارهی جشن به والدینش گزارش ندهد.
he warned her against tattles, saying it wouldn't solve anything.
او به او هشدار داد که گزارش ندهد، چون هیچ چیزی را حل نمیکند.
the teacher discouraged tattles and encouraged students to resolve conflicts themselves.
معلم گزارشدهی را تشویق نمیکرد و دانشآموزان را به حل اختلافات خودشان تشویق میکرد.
stop tattles! it's not a way to get what you want.
دیگر گزارش نده! این راهی برای دستیابی به آنچه میخواهی نیست.
my little brother is a notorious tattles; he tells everything.
برادر کوچک من یک گزارشدهن مشهور است؛ هر چیزی را میگوید.
she got in trouble for tattles about her brother stealing cookies.
او به دلیل گزارش دربارهی ربودن کوکیهای برادرش در درگیری قرار گرفت.
he was known for being a tattles, even to adults.
او به خاطر گزارشدهی، حتی به بزرگسالان مشهور بود.
parents should teach their children not to tattles unnecessarily.
والدین باید به فرزندانشان آموزش دهند که بدون دلیل گزارش ندهند.
the playground was filled with kids tattles about minor issues.
محل بازی با کودکانی پر شده بود که دربارهی مسائل کوچک گزارش میدادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید