tattletales

[ایالات متحده]/[ˈtætəlˌteɪlz]/
[بریتانیا]/[ˈtætəlˌteɪlz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد که اسرار را می‌گوید یا اطلاعات خصوصی را آشکار می‌کند، اغلب درباره دیگران؛ یک بازی که در آن بازیکنان نوبت به نوبت یک شیء کوچک را پنهان می‌کنند و اطلاعاتی برای یافتن آن می‌دهند.
v. اسرار یا اطلاعات خصوصی درباره کسی را آشکار کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

stop tattletales

گزارش‌دهندگان

little tattletales

گزارش‌دهندگان کوچک

tattletales always

همیشه گزارش‌دهندگان

avoid tattletales

از گزارش‌دهندگان پرهیز کن

were tattletales

گزارش‌دهندگان بودند

becoming tattletales

در حال شدن به گزارش‌دهندگان

tattletales now

گزارش‌دهندگان اکنون

catching tattletales

گزارش‌دهندگان را دستگیر کردن

punish tattletales

گزارش‌دهندگان را مجازات کن

جملات نمونه

the kids were relentless tattletales, always running to their parents.

کودکان همیشه به عنوان گزارش‌دهندگان بی‌وقفه به والدین خود می‌رفتند.

we warned them not to be tattletales, but they couldn't resist.

ما به آن‌ها پیش‌گیری کردیم که گزارش‌دهندگان نباشند، اما نتوانستند مقاومت کنند.

being a tattletale isn't always right, even if someone did something wrong.

حتی اگر کسی چیزی اشتباه کرده باشد، گزارش‌دهندگی همیشه درست نیست.

the teacher discouraged the children from being tattletales about minor issues.

معلم کودکان را از این که درباره مسائل کوچک گزارش‌دهندگی کنند، باز می‌دارد.

he got in trouble for being a constant tattletale to the teacher.

او به دلیل اینکه همیشه به معلم گزارش می‌داد، در دشواری گرفتار شد.

she hated being labeled a tattletale, so she kept quiet.

او از اینکه به عنوان یک گزارش‌دهنده برچسب گذاری می‌شد، ناراحت بود، بنابراین سکوت کرد.

stop being a tattletale and solve your problems yourself!

دیگر به عنوان یک گزارش‌دهنده باش، و مشکلات خود را خودت حل کن!

the playground was full of potential tattletales waiting to report.

میدان بازی پر از گزارش‌دهندگان پتانسیلی بود که منتظر گزارش بودند.

we tried to teach them the difference between tattling and reporting a serious problem.

ما سعی کردیم آن‌ها را در میان‌گزارش و گزارش دادن یک مشکل جدی تفکیک کنیم.

he accused his brother of being a tattletale to their mother.

او برادرش را متهم کرد که به مادرش گزارش می‌دهد.

she was known around the neighborhood as a notorious tattletale.

او در محله به عنوان یک گزارش‌دهنده معروف شناخته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید