thick-skinned person
فرد بیاحساس
becoming thick-skinned
در حال بیاحساس شدن
thick-skinned enough
به اندازهی کافی بیاحساس
seem thick-skinned
بیاحساس به نظر رسیدن
get thick-skinned
بیاحساس شدن
remarkably thick-skinned
به طرز قابل توجهی بیاحساس
thick-skinned attitude
حرفهای بیاحساس
was thick-skinned
بیاحساس بود
being thick-skinned
بیاحساس بودن
fairly thick-skinned
نسبتاً بیاحساس
he's incredibly thick-skinned and rarely gets upset by criticism.
او به طرز باورنکردنیای پوست کلفت دارد و به ندرت از انتقادها ناراحت میشود.
she's thick-skinned enough to handle constant rejection in sales.
او آنقدر پوست کلفت دارد که میتواند رد شدنهای مداوم در فروش را تحمل کند.
it takes a thick-skinned person to work in customer service.
برای کار در خدمات مشتریان به یک فرد با پوست کلفت نیاز است.
despite the harsh feedback, she remained thick-skinned and determined.
با وجود بازخورد تند، او پوست کلفت خود را حفظ کرد و مصمم ماند.
being thick-skinned is essential for a comedian on stage.
داشتن پوست کلفت برای یک کمدین روی صحنه ضروری است.
she's thick-skinned and can brush off insults with ease.
او پوست کلفت دارد و میتواند با سهولت توهینها را نادیده بگیرد.
a thick-skinned approach is necessary when dealing with difficult clients.
یک رویکرد پوست کلفت هنگام برخورد با مشتریان دشوار ضروری است.
he's thick-skinned and doesn't take things personally.
او پوست کلفت دارد و مسائل را شخصی نمیگیرد.
it's good to be thick-skinned when starting a new business.
هنگام شروع یک کسب و کار جدید خوب است که پوست کلفت باشید.
thick-skinned person
فرد بیاحساس
becoming thick-skinned
در حال بیاحساس شدن
thick-skinned enough
به اندازهی کافی بیاحساس
seem thick-skinned
بیاحساس به نظر رسیدن
get thick-skinned
بیاحساس شدن
remarkably thick-skinned
به طرز قابل توجهی بیاحساس
thick-skinned attitude
حرفهای بیاحساس
was thick-skinned
بیاحساس بود
being thick-skinned
بیاحساس بودن
fairly thick-skinned
نسبتاً بیاحساس
he's incredibly thick-skinned and rarely gets upset by criticism.
او به طرز باورنکردنیای پوست کلفت دارد و به ندرت از انتقادها ناراحت میشود.
she's thick-skinned enough to handle constant rejection in sales.
او آنقدر پوست کلفت دارد که میتواند رد شدنهای مداوم در فروش را تحمل کند.
it takes a thick-skinned person to work in customer service.
برای کار در خدمات مشتریان به یک فرد با پوست کلفت نیاز است.
despite the harsh feedback, she remained thick-skinned and determined.
با وجود بازخورد تند، او پوست کلفت خود را حفظ کرد و مصمم ماند.
being thick-skinned is essential for a comedian on stage.
داشتن پوست کلفت برای یک کمدین روی صحنه ضروری است.
she's thick-skinned and can brush off insults with ease.
او پوست کلفت دارد و میتواند با سهولت توهینها را نادیده بگیرد.
a thick-skinned approach is necessary when dealing with difficult clients.
یک رویکرد پوست کلفت هنگام برخورد با مشتریان دشوار ضروری است.
he's thick-skinned and doesn't take things personally.
او پوست کلفت دارد و مسائل را شخصی نمیگیرد.
it's good to be thick-skinned when starting a new business.
هنگام شروع یک کسب و کار جدید خوب است که پوست کلفت باشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید