tingle

[ایالات متحده]/'tɪŋg(ə)l/
[بریتانیا]/'tɪŋɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تجربه یک حس تند; (از گوش‌ها و غیره) زنگ زدن
vt. هیجان‌زده کردن; ایجاد یک حس تند
n. حس تند; هیجان; زنگ زدن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtingling
شکل سوم شخص مفردtingles
قسمت سوم فعلtingled
زمان گذشتهtingled
جمعtingles

عبارات و ترکیب‌ها

tingling sensation

احساس گزگز

experience tingling

احساس گزگز کردن

tingle of excitement

هیجان گزگز کننده

جملات نمونه

a tingle of anticipation.

یک حس انتظار

I tingle where I sat in the nettles.

من در جایی که روی خارپشت نشسته بودم احساس سوزش کردم.

The crowd tingled with excitement.

جمعیت از هیجان برق می زد.

a standing ovation that tingled your spine.

تشویق ایستاده‌ای که موهای تن شما را سیخ می‌کرد.

she felt a tingle in the back of her neck.

او احساس سوزش در پشت گردنش کرد.

Shame tingled his cheeks.

شرم گونه هایش را به درد آورد.

tingled all over with joy.

از شادی در همه جا احساس سوزش کردم.

My cheeks tingled with the cold.

گونه هایم از سرما گزگز کردند.

shivers tingled down the length of her spine.

لرزش‌ها در طول نخاعش احساس می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید