totter

[ایالات متحده]/ˈtɒtə(r)/
[بریتانیا]/ˈtɑːtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به طور ناپایدار حرکت کردن; تلو تلو خوردن
n. قدم‌های ناپایدار
Word Forms
قسمت سوم فعلtottered
زمان گذشتهtottered
شکل سوم شخص مفردtotters
صفت یا فعل حال استمراریtottering

جملات نمونه

The drunkard tottered along the road.

مست با تعادل کم در امتداد جاده قدم زد.

The pile of books tottered then fell.

توده کتاب‌ها سر رفت و افتاد.

a hunched figure tottering down the path.

یک شخص خمیده که با لثه در مسیر پایین می‌رفت.

Now we maun totter down, John,

حالا ما باید به پایین سر بخوابیم، جان.

a tottering skeleton of a horse; a tottery old man.

یک اسکلت لرزان از یک اسب؛ یک مرد پیر لرزان.

The wounded soldier tottered to his feet.

سرباز زخمی به سختی روی پاهایش ایستاد.

the pharmaceutical industry has tottered from crisis to crisis.

صنعت داروسازی از بحران به بحران سرک کشیده است.

she was so prostrated by migraine that she could scarcely totter up the stairs to bed.

او به شدت از میگرن رنج می‌برد که به سختی می‌توانست با لرزش از پله‌ها بالا برود تا برود به رختخواب.

Under the buddle tottered the old woman, her face as white as a linen sheet.

زن پیر زیر بوته قدم می‌زد، صورتی به سفیدی پارچه کتان داشت.

It does not become disconcerted, but adjusts to its divine work the man who has bestridden the Alps, and the good old tottering invalid of Father Elysee.

او دچار بی‌حوصلگی نمی‌شود، اما مردی که بر روی آلپ‌ها سوار شده و سالمند ناتوانی که پدر الیزه دارد، با کار الهی خود سازگار می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید