tried

[ایالات متحده]/traɪd/
[بریتانیا]/traɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آزمایش شده; قابل اعتماد
v. تلاش شده
Word Forms
زمان گذشتهtried
قسمت سوم فعلtried

عبارات و ترکیب‌ها

tried and true

آزموده شده و امتحان شده

tried and tested

آزموده شده و آزمایش شده

tried and convicted

آزموده و محکوم شده

tried on

پوشیده شد

جملات نمونه

He tried to pacify the mob.

او سعی کرد جمعیت را آرام کند.

we've tried our best.

ما تمام تلاش خود را کرده‌ایم.

she tried to back away.

او سعی کرد عقب‌نشینی کند.

they tried to decontaminate nearby villages.

آنها سعی کردند روستاهای نزدیک را از آلودگی پاک کنند.

tried to hide the facts.

سعی کرد حقایق را پنهان کند.

tried to interconnect the two theories.

تلاش کرد تا دو نظریه را به هم متصل کند.

they tried to put me at ease.

آنها سعی کردند مرا آرام کنند.

he tried to rekindle their friendship.

او سعی کرد دوستی آنها را دوباره زنده کند.

tried to get a free line.

سعی کرد خط آزاد بگیرد.

Claudia tried to step back.

کلودیا سعی کرد عقب برود.

we tried to help.

ما سعی کردیم کمک کنیم.

she tried out for the team.

او برای عضویت در تیم تست داد.

tried to manipulate stock prices.

تلاش کرد تا قیمت سهام را دستکاری کند.

The lard was tried in a big kettle.

چربی در یک دیگ بزرگ آزمایش شد.

tried to muzzle the opposition.

سعی کردند مخالفان را ساکت کنند.

They tried everyway to find the solution.

آنها تمام راه‌ها را برای یافتن راه حل امتحان کردند.

They tried to sedate her.

آنها سعی کردند او را آرام کنند.

They tried to starve the army into surrender.

آنها سعی کردند ارتش را با گرسنگی وادار به تسلیم کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید