uneconomically

[ایالات متحده]/ˌʌn.iː.kəˈnɒm.ɪ.kəl.i/
[بریتانیا]/ˌʌn.iː.kəˈnɑː.mɪ.kəl.i/

ترجمه

adv. به گونه‌ای ناکارآمد؛ به شکلی که پول نمی‌زند یا منابع را به طور کارآمد استفاده نمی‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

operate uneconomically

کارآیی ناکافی

produce uneconomically

تولید ناکافی

run uneconomically

کارآیی ناکافی

function uneconomically

کارآیی ناکافی

priced uneconomically

قیمت گذاری ناکافی

behave uneconomically

رفتار ناکافی

uneconomically viable

قابل اقتصادی بودن ناکافی

جملات نمونه

the company operated uneconomically for years before going bankrupt.

شرکت به طور ناکارآمدی در سال‌های زیادی فعالیت می‌کرد تا اینکه بانکrupt شد.

housing prices in that area are uneconomically high for most buyers.

قیمت‌های مسکن در آن منطقه برای بیشتر خریداران بسیار بالا و ناکارآمد است.

the government continued to fund uneconomically small farms.

دولت به طور مداوم کشاورزی‌های کوچک ناکارآمد را تأمین مالی می‌کرد.

she purchased the car uneconomically, paying far above market value.

او به طور ناکارآمدی ماشین را خرید، مبلغی بسیار بالاتر از ارزش بازار پرداخت.

public transportation in rural areas often runs uneconomically.

حمل و نقل عمومی در مناطق روستایی اغلب به طور ناکارآمدی انجام می‌شود.

the factory produced goods uneconomically, with excessive waste and overhead.

کارخانه به طور ناکارآمدی کالا تولید می‌کرد، با ضایعات بیش از حد و هزینه‌های غیرضروری.

renewable energy projects were deemed uneconomically viable in the current market.

پروژه‌های انرژی‌های تجدیدپذیر در بازار فعلی به عنوان کارآمد ناکارآمد در نظر گرفته شدند.

the restaurant was uneconomically located in a high-rent district with little foot traffic.

رستوران در یک منطقه با اجاره بالا و ترافیک پایین به طور ناکارآمدی قرار گرفته بود.

airlines sometimes operate routes uneconomically to maintain network coverage.

خطوط هوایی گاهی به طور ناکارآمدی مسیرها را اجرا می‌کنند تا پوشش شبکه را حفظ کنند.

the uneconomically priced merchandise failed to attract customers.

کالایی که قیمت‌گذاری ناکارآمد داشت، مشتریان را جذب نکرد.

he managed the budget uneconomically, wasting funds on unnecessary expenses.

او به طور ناکارآمدی بودجه را مدیریت می‌کرد، با هدر دادن پول در هزینه‌های غیرضروری.

the new shopping mall opened uneconomically during an economic downturn.

مغازه‌های خرده فروشی جدید در زمان رکود اقتصادی به طور ناکارآمدی باز شدند.

manufacturing locally remains uneconomically competitive against overseas production.

تولید محلی در برابر تولید خارجی هنوز به طور ناکارآمدی رقابتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید