unfitly dressed
بهشکل نامناسب پوشیده شده
unfitly spoken
بهشکل نامناسب صحبت شده
unfitly worded
بهشکل نامناسب بیان شده
unfitly chosen
بهشکل نامناسب انتخاب شده
unfitly matched
بهشکل نامناسب تطبیق داده شده
unfitly applied
بهشکل نامناسب اعمال شده
unfitly placed
بهشکل نامناسب قرار داده شده
unfitly timed
بهشکل نامناسب زمانبندی شده
unfitly made
بهشکل نامناسب ساخته شده
unfitly described
بهشکل نامناسب توصیف شده
the guest arrived unfitly dressed for the formal ceremony.
مهمان به شکلی نامناسب لباس پوشیده بود برای مراسم رسمی.
he spoke unfitly to the judge and was quickly reprimanded.
او به شکلی نامناسب با قاضی صحبت کرد و به سرعت توبیخ شد.
the report was unfitly worded for a sensitive topic.
گزارش به شکلی نامناسب بیان شده بود برای موضوعی حساس.
she behaved unfitly at the funeral, drawing shocked looks.
او در مراسم خاکسپاری به شکلی نامناسب رفتار کرد و باعث به وجود آمدن نگاههای شوکه شده.
that joke was unfitly timed during the serious meeting.
آن شوخی در زمان نامناسبی در طول جلسه جدی مطرح شد.
he was unfitly equipped for the hike and turned back early.
او به شکلی نامناسب تجهیز شده بود برای پیادهروی و زودتر بازگشت.
the apology was unfitly brief given the harm done.
آن عذرخواهی با توجه به آسیبی که وارد شده بود، به شکلی نامناسب کوتاه بود.
the students were unfitly prepared for the final exam.
دانشجویان به شکلی نامناسب برای امتحان نهایی آماده شده بودند.
the room was unfitly lit for detailed work.
نور اتاق برای انجام کارهای دقیق به شکلی نامناسب بود.
he was unfitly placed in charge of the project.
او به شکلی نامناسب مسئولیت پروژه به او داده شده بود.
the candidate was unfitly selected for the role.
نامزد به شکلی نامناسب برای این نقش انتخاب شده بود.
the decision was unfitly justified and sparked criticism.
تصمیم به شکلی نامناسب توجیه شد و باعث انتقاد شد.
unfitly dressed
بهشکل نامناسب پوشیده شده
unfitly spoken
بهشکل نامناسب صحبت شده
unfitly worded
بهشکل نامناسب بیان شده
unfitly chosen
بهشکل نامناسب انتخاب شده
unfitly matched
بهشکل نامناسب تطبیق داده شده
unfitly applied
بهشکل نامناسب اعمال شده
unfitly placed
بهشکل نامناسب قرار داده شده
unfitly timed
بهشکل نامناسب زمانبندی شده
unfitly made
بهشکل نامناسب ساخته شده
unfitly described
بهشکل نامناسب توصیف شده
the guest arrived unfitly dressed for the formal ceremony.
مهمان به شکلی نامناسب لباس پوشیده بود برای مراسم رسمی.
he spoke unfitly to the judge and was quickly reprimanded.
او به شکلی نامناسب با قاضی صحبت کرد و به سرعت توبیخ شد.
the report was unfitly worded for a sensitive topic.
گزارش به شکلی نامناسب بیان شده بود برای موضوعی حساس.
she behaved unfitly at the funeral, drawing shocked looks.
او در مراسم خاکسپاری به شکلی نامناسب رفتار کرد و باعث به وجود آمدن نگاههای شوکه شده.
that joke was unfitly timed during the serious meeting.
آن شوخی در زمان نامناسبی در طول جلسه جدی مطرح شد.
he was unfitly equipped for the hike and turned back early.
او به شکلی نامناسب تجهیز شده بود برای پیادهروی و زودتر بازگشت.
the apology was unfitly brief given the harm done.
آن عذرخواهی با توجه به آسیبی که وارد شده بود، به شکلی نامناسب کوتاه بود.
the students were unfitly prepared for the final exam.
دانشجویان به شکلی نامناسب برای امتحان نهایی آماده شده بودند.
the room was unfitly lit for detailed work.
نور اتاق برای انجام کارهای دقیق به شکلی نامناسب بود.
he was unfitly placed in charge of the project.
او به شکلی نامناسب مسئولیت پروژه به او داده شده بود.
the candidate was unfitly selected for the role.
نامزد به شکلی نامناسب برای این نقش انتخاب شده بود.
the decision was unfitly justified and sparked criticism.
تصمیم به شکلی نامناسب توجیه شد و باعث انتقاد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید