unhandsomely

[ایالات متحده]/ʌnˈhænsəmli/
[بریتانیا]/ʌnˈhænsəmli/

ترجمه

adv. به روشی ناخوشایند یا بی‌نظم; به طرز بی‌ادب یا بی‌احترامی; به روشی خسیس یا تنگ‌نظرانه

عبارات و ترکیب‌ها

unhandsomely rewarded

پاداش به شکل غیرمنصفانه

unhandsomely treated

رفتار غیرمنصفانه

unhandsomely paid

پرداخت غیرمنصفانه

unhandsomely dressed

لباس غیرمنصفانه

unhandsomely criticized

انتقاد غیرمنصفانه

unhandsomely ignored

نادیده گرفته شدن غیرمنصفانه

unhandsomely handled

مدیریت غیرمنصفانه

unhandsomely viewed

دید غیرمنصفانه

unhandsomely spoken

صحبت غیرمنصفانه

unhandsomely assessed

ارزیابی غیرمنصفانه

جملات نمونه

he was treated unhandsomely by his colleagues.

او به طرز غیرمنصفانه‌ای از همکارانش مورد بی‌مهری قرار گرفت.

she unhandsomely declined the offer.

او پیشنهاد را به طرز غیرمنصفانه‌ای رد کرد.

they responded unhandsomely to the criticism.

آنها به طرز غیرمنصفانه‌ای به انتقاد پاسخ دادند.

he unhandsomely interrupted the speaker.

او سخنران را به طرز غیرمنصفانه‌ای قطع کرد.

she felt unhandsomely treated by her friends.

او احساس کرد که دوستانش به طرز غیرمنصفانه‌ای با او رفتار می‌کنند.

the comments were unhandsomely directed at her.

نظرات به طرز غیرمنصفانه‌ای به سمت او هدایت شدند.

he unhandsomely criticized her work.

او به طرز غیرمنصفانه‌ای از کار او انتقاد کرد.

they unhandsomely laughed at his mistake.

آنها به طرز غیرمنصفانه‌ای به اشتباه او خندیدند.

she spoke unhandsomely about her rival.

او به طرز غیرمنصفانه‌ای درباره رقیب خود صحبت کرد.

his actions were unhandsomely selfish.

رفتار او به طرز غیرمنصفانه‌ای خودخواهانه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید