unhonored guest
مهمان ناموسی
living unhonored
زندگی ناموسی
an unhonored life
یک زندگی ناموسی
felt unhonored
احساس ناموسی
remain unhonored
ماندن ناموسی
unhonored position
موقعیت ناموسی
being unhonored
بودن ناموسی
found unhonored
یافته ناموسی
quite unhonored
خیلی ناموسی
stood unhonored
ایستادن ناموسی
he felt unhonored after being passed over for the promotion.
او پس از اینکه برای پیشنهاد ارتقاء گذشته بود، احساس ناامیدی کرد.
the unhonored veteran struggled to find work after his service.
جنگزده ناامید، پس از خدمت خود دشواری در یافتن کار داشت.
despite her achievements, she remained unhonored by the establishment.
در ایجاد دستاورد خود، او توسط نهادها ناامید ماند.
the unhonored artist continued to paint, despite lack of recognition.
هنرمند ناامید، با وجود عدم شناخت، به نقاشی ادامه داد.
it's disheartening to feel unhonored in your own community.
این احساس ناامیدی است که در خود جامعه خود ناامید باشید.
he was an unhonored genius, largely unrecognized in his time.
او یک نابغه ناامید بود که در زمان خود به طور گسترده شناخته نمیشد.
the unhonored contributions of women were often overlooked in history.
تلاشهای زنان ناامید، در تاریخ اغلب نادیده گرفته میشد.
she refused to be an unhonored member of the team.
او قبول نکرد که عضوی ناامید از تیم باشد.
the unhonored poet’s work gained popularity posthumously.
کارهای شاعر ناامید پس از مرگش محبوبیت یافت.
he wanted to ensure his legacy wasn't one of being unhonored.
او میخواست از اینکه ارثش یکی از ناامیدی باشد، جلوگیری کند.
the unhonored employee sought a new role where his skills were valued.
کارمند ناامید به دنبال یک نقش جدید بود که مهارتهای او ارزشمند میشد.
unhonored guest
مهمان ناموسی
living unhonored
زندگی ناموسی
an unhonored life
یک زندگی ناموسی
felt unhonored
احساس ناموسی
remain unhonored
ماندن ناموسی
unhonored position
موقعیت ناموسی
being unhonored
بودن ناموسی
found unhonored
یافته ناموسی
quite unhonored
خیلی ناموسی
stood unhonored
ایستادن ناموسی
he felt unhonored after being passed over for the promotion.
او پس از اینکه برای پیشنهاد ارتقاء گذشته بود، احساس ناامیدی کرد.
the unhonored veteran struggled to find work after his service.
جنگزده ناامید، پس از خدمت خود دشواری در یافتن کار داشت.
despite her achievements, she remained unhonored by the establishment.
در ایجاد دستاورد خود، او توسط نهادها ناامید ماند.
the unhonored artist continued to paint, despite lack of recognition.
هنرمند ناامید، با وجود عدم شناخت، به نقاشی ادامه داد.
it's disheartening to feel unhonored in your own community.
این احساس ناامیدی است که در خود جامعه خود ناامید باشید.
he was an unhonored genius, largely unrecognized in his time.
او یک نابغه ناامید بود که در زمان خود به طور گسترده شناخته نمیشد.
the unhonored contributions of women were often overlooked in history.
تلاشهای زنان ناامید، در تاریخ اغلب نادیده گرفته میشد.
she refused to be an unhonored member of the team.
او قبول نکرد که عضوی ناامید از تیم باشد.
the unhonored poet’s work gained popularity posthumously.
کارهای شاعر ناامید پس از مرگش محبوبیت یافت.
he wanted to ensure his legacy wasn't one of being unhonored.
او میخواست از اینکه ارثش یکی از ناامیدی باشد، جلوگیری کند.
the unhonored employee sought a new role where his skills were valued.
کارمند ناامید به دنبال یک نقش جدید بود که مهارتهای او ارزشمند میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید