unhouses

[ایالات متحده]/ʌnˈhaʊzɪz/
[بریتانیا]/ʌnˈhaʊzɪz/

ترجمه

vt. بی‌خانمان کردن؛ به بیرون راندن از یک خانه

عبارات و ترکیب‌ها

unhouses people

افراد بی‌خانمان

unhouses families

خانواده‌های بی‌خانمان

unhouses children

کودکان بی‌خانمان

unhouses communities

جامعه‌های بی‌خانمان

unhouses victims

قربانیان بی‌خانمان

unhouses individuals

افراد بی‌خانمان

unhouses society

جامعه بی‌خانمان

unhouses issues

مشکلات بی‌خانمانی

unhouses crisis

بحران بی‌خانمانی

unhouses services

خدمات بی‌خانمان

جملات نمونه

unhouses can create a sense of emptiness in a community.

افراد بی‌خانمان می‌توانند احساس پوچی در یک جامعه ایجاد کنند.

the sudden rise in unhouses has become a pressing issue.

افزایش ناگهانی افراد بی‌خانمان به یک مسئله فوری تبدیل شده است.

many organizations aim to help those who are unhouses.

سازمان‌های زیادی هدفشان کمک به افراد بی‌خانمان است.

unhouses often face numerous challenges in society.

افراد بی‌خانمان اغلب با چالش‌های متعددی در جامعه مواجه هستند.

efforts are needed to reduce the number of unhouses.

برای کاهش تعداد افراد بی‌خانمان به تلاش نیاز است.

unhouses can lead to increased crime rates in urban areas.

افراد بی‌خانمان می‌توانند منجر به افزایش نرخ جرم و جنایت در مناطق شهری شوند.

programs designed for unhouses can provide essential services.

برنامه‌های طراحی شده برای افراد بی‌خانمان می‌توانند خدمات ضروری ارائه دهند.

communities must come together to support unhouses.

جامعه باید برای حمایت از افراد بی‌خانمان گرد هم آید.

unhouses often struggle to find stable employment.

افراد بی‌خانمان اغلب برای یافتن اشتغال پایدار تلاش می‌کنند.

addressing the needs of unhouses is crucial for social progress.

رسیدگی به نیازهای افراد بی‌خانمان برای پیشرفت اجتماعی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید