unindulgently

[ایالات متحده]/ˌʌnɪnˈdʌldʒəntli/
[بریتانیا]/ˌʌnɪnˈdʌldʒəntli/

ترجمه

adv. به شکلی غیرواقعی؛ بدون رفاهیت؛ با سختی یا سختگیری.

جملات نمونه

she lived unindulgently, saving every penny for her future security.

او به طور ناگذشتگی زندگی می‌کرد و هر دلاری را برای امنیت آینده‌اش ذخیره می‌کرد.

he ate unindulgently, sticking strictly to his prescribed diet plan.

او به طور ناگذشتگی غذا می‌خورد و به صورت دقیق به برنامه غذایی خود پایبند می‌ماند.

the company operated unindulgently, eliminating all unnecessary expenditures.

شرکت به طور ناگذشتگی کار می‌کرد و تمامی هزینه‌های غیرضروری را حذف می‌کرد.

she trained unindulgently for the marathon, following a rigorous schedule.

او به طور ناگذشتگی برای ماراتون تمرین می‌کرد و به یک برنامه سختگیرانه پایبند می‌ماند.

he spent unindulgently during his travels, only on absolute necessities.

او در سفر خود به طور ناگذشتگی پول خرج می‌کرد و فقط برای نیازهای کاملاً ضروری.

the chef cooked unindulgently, using minimal butter and cream in his dishes.

شکیف به طور ناگذشتگی پخته و در غذاهایش از کمترین مقدار ماست و شیره استفاده می‌کرد.

they approached the project unindulgently, focusing solely on the fundamentals.

آنها به طور ناگذشتگی به پروژه نگاه می‌کردند و فقط روی اصول اصلی تمرکز می‌کردند.

she managed her time unindulgently, eliminating all distractions from her schedule.

او زمان خود را به طور ناگذشتگی مدیریت می‌کرد و تمامی موانع از برنامه‌اش را حذف می‌کرد.

the government spent unindulgently on the new highway, avoiding waste.

دولت به طور ناگذشتگی برای جاده جدید پول خرج می‌کرد و هدر رفتن را جلوگیری می‌کرد.

he pursued his career goals unindulgently, with complete discipline and focus.

او به طور ناگذشتگی اهداف شغلی خود را دنبال می‌کرد و با انضباط کامل و تمرکز.

the athlete followed an unindulgently strict training regimen without rest days.

ورزشکار به یک برنامه تمرینی بسیار سختگیرانه بدون روزهای استراحت پایبند می‌ماند.

she shopped unindulgently during the sale, purchasing only what she needed.

او در فروشگاهی به طور ناگذشتگی خریداری می‌کرد و فقط آنچه که نیاز داشت خریداری می‌کرد.

the family managed their budget unindulgently, avoiding all luxury purchases.

خانواده به طور ناگذشتگی بودجه خود را مدیریت می‌کرد و تمامی خریدهای لوکس را جلوگیری می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید