unisonal

[ایالات متحده]/ˈjuːnɪzənl/
[بریتانیا]/ˈjunɪzənl/

ترجمه

adj. هماهنگ، هماهنگ شده؛ از همان درجه در موسیقی

عبارات و ترکیب‌ها

unisonal harmony

هماهنگی یک‌صدا

unisonal voices

صدای یک‌صدا

unisonal rhythm

ریتم یک‌صدا

unisonal melody

ملودی یک‌صدا

unisonal singing

اجرای آواز یک‌صدا

unisonal movement

حرکت یک‌صدا

unisonal performance

اجرای یک‌صدا

unisonal sound

صدای یک‌صدا

unisonal expression

بیان یک‌صدا

unisonal style

سبک یک‌صدا

جملات نمونه

the choir sang in unisonal harmony.

گروه خوانندگان با هماهنگی یکپارچه آواز خواندند.

the dancers moved in unisonal rhythm.

رقص‌کنندگان با ریتم یکپارچه حرکت کردند.

the team worked in unisonal effort to complete the project.

تیم با تلاش یکپارچه برای تکمیل پروژه کار کرد.

the students answered the question in unisonal voices.

دانشجویان سؤال را با صداهای یکپارچه پاسخ دادند.

they expressed their opinions in unisonal agreement.

آنها نظرات خود را با توافق یکپارچه بیان کردند.

the musicians played their instruments in unisonal sound.

موسیقی‌دانان سازهای خود را با صدای یکپارچه نواختند.

the crowd cheered in unisonal excitement.

مخاطبان با هیجان یکپارچه تشویق کردند.

the children sang in unisonal joy during the festival.

کودکان در طول جشنواره با شادی یکپارچه آواز خواندند.

the speakers delivered their messages in unisonal clarity.

سخنرایان پیام‌های خود را با وضوح یکپارچه ارائه کردند.

the athletes celebrated their victory in unisonal cheers.

ورزشکاران پیروزی خود را با تشویق یکپارچه جشن گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید