unstrung

[ایالات متحده]/ʌnˈstrʌŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈstrʌŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. (از یک کمان و غیره) دارای رشته‌ی برداشته شده؛ رشته‌ی شل؛ عاطفياً مختل یا مضطرب؛ شکست عاطفی؛ دارای رشته‌های شکسته؛ نوروتیک

عبارات و ترکیب‌ها

unstrung emotions

احساسات نا مرتب

unstrung thoughts

افکار نا مرتب

unstrung guitar

گیتار بدون سیم

unstrung nerves

اعصاب نا مرتب

unstrung feelings

احساسات نا مرتب

unstrung tension

تشدید نا مرتب

unstrung energy

انرژی نا مرتب

unstrung mind

ذهن نا مرتب

unstrung heart

قلب نا مرتب

unstrung situation

وضعیت نا مرتب

جملات نمونه

the musician felt unstrung after the performance.

موسیقیدان بعد از اجرا احساس ناامیدی کرد.

she was unstrung by the unexpected news.

او با شنیدن خبر غیرمنتظره احساس آشفتگی کرد.

his unstrung nerves made it hard to concentrate.

اعصاب به هم ریخته‌اش باعث می‌شد تمرکز کردن برایش سخت باشد.

after the argument, he felt completely unstrung.

بعد از بحث، او کاملاً احساس ناامیدی کرد.

the unstrung bow lay forgotten in the corner.

کمان گشاد در گوشه فراموش شده بود.

she tried to calm her unstrung emotions.

او سعی کرد احساسات آشفته‌اش را آرام کند.

feeling unstrung, he took a deep breath.

احساس ناامیدی، او نفسی عمیق کشید.

the unstrung guitar strings needed to be replaced.

نخ‌های گشاد گیتار نیاز به تعویض داشتند.

his unstrung thoughts raced through his mind.

افکار آشفته‌اش در ذهنش به سرعت می‌گذشت.

she felt unstrung after the long meeting.

او بعد از جلسه طولانی احساس ناامیدی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید