untrampled path
راه نپاشیده
keep untrampled
نپاشیده بمان
untrampled ground
زمین نپاشیده
untrampled fields
کشتارهای نپاشیده
remains untrampled
نپاشیده میماند
untrampled snow
برف نپاشیده
untrampled spirit
روح نپاشیده
untrampled freedom
آزادی نپاشیده
being untrampled
نپاشیده بودن
untrampled ideals
اصلهای نپاشیده
the untrampled path led to a hidden waterfall.
راهی که پاشیده نشده بود به یک پردهآب پنهان منتهی میشد.
she walked across the untrampled snow, leaving no prints.
او از روی برفی که پاشیده نشده بود عبور کرد و هیچ چیزی به جا نگذاشت.
the field remained untrampled, a testament to its protected status.
میدان پاشیده نمانده ماند، نشانهای از وضعیت حفاظتشدهاش بود.
he envisioned an untrampled future for his children.
او یک آیندهای را برای فرزندانش که پاشیده نشده بود، تصور میکرد.
the artist sought an untrampled canvas to express his vision.
هنرمند به دنبال یک کanvas پاشیده نشده بود تا تصویر ذهنی خود را بیان کند.
despite the crowds, a small area of the beach remained untrampled.
هر چند جمعیت زیادی وجود داشت، یک ناحیه کوچک از پляج پاشیده نمانده بود.
the untrampled ground showed no signs of human activity.
زمینی که پاشیده نشده بود، هیچ نشانهای از فعالیت انسانی نشان نمیداد.
they cherished the untrampled wilderness, far from civilization.
آنها از جنگلهای پاشیده نشده که دور از تمدن بودند، عاشق بودند.
the untrampled spirit of the pioneers inspired future generations.
روح پیشروان که پاشیده نشده بود، نسلهای آینده را الهام میداد.
the garden's untrampled beauty was a welcome sight.
زیبایی گیاهانی که پاشیده نشده بود، دیدنی لذتبخشی بود.
he wanted to preserve the untrampled character of the village.
او میخواست ویژگیهای پاشیده نشده روستا را حفظ کند.
untrampled path
راه نپاشیده
keep untrampled
نپاشیده بمان
untrampled ground
زمین نپاشیده
untrampled fields
کشتارهای نپاشیده
remains untrampled
نپاشیده میماند
untrampled snow
برف نپاشیده
untrampled spirit
روح نپاشیده
untrampled freedom
آزادی نپاشیده
being untrampled
نپاشیده بودن
untrampled ideals
اصلهای نپاشیده
the untrampled path led to a hidden waterfall.
راهی که پاشیده نشده بود به یک پردهآب پنهان منتهی میشد.
she walked across the untrampled snow, leaving no prints.
او از روی برفی که پاشیده نشده بود عبور کرد و هیچ چیزی به جا نگذاشت.
the field remained untrampled, a testament to its protected status.
میدان پاشیده نمانده ماند، نشانهای از وضعیت حفاظتشدهاش بود.
he envisioned an untrampled future for his children.
او یک آیندهای را برای فرزندانش که پاشیده نشده بود، تصور میکرد.
the artist sought an untrampled canvas to express his vision.
هنرمند به دنبال یک کanvas پاشیده نشده بود تا تصویر ذهنی خود را بیان کند.
despite the crowds, a small area of the beach remained untrampled.
هر چند جمعیت زیادی وجود داشت، یک ناحیه کوچک از پляج پاشیده نمانده بود.
the untrampled ground showed no signs of human activity.
زمینی که پاشیده نشده بود، هیچ نشانهای از فعالیت انسانی نشان نمیداد.
they cherished the untrampled wilderness, far from civilization.
آنها از جنگلهای پاشیده نشده که دور از تمدن بودند، عاشق بودند.
the untrampled spirit of the pioneers inspired future generations.
روح پیشروان که پاشیده نشده بود، نسلهای آینده را الهام میداد.
the garden's untrampled beauty was a welcome sight.
زیبایی گیاهانی که پاشیده نشده بود، دیدنی لذتبخشی بود.
he wanted to preserve the untrampled character of the village.
او میخواست ویژگیهای پاشیده نشده روستا را حفظ کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید