untwisted

[ایالات متحده]/ʌnˈtwɪstɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈtwɪstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را که پیچ خورده است جدا یا باز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

untwisted rope

طناب باز شده

untwisted thoughts

افکار باز شده

untwisted wires

سیم‌های باز شده

untwisted story

داستان باز شده

untwisted fabric

پارچه باز شده

untwisted mind

ذهن باز شده

untwisted path

مسیر باز شده

untwisted yarn

نخ باز شده

untwisted emotions

احساسات باز شده

untwisted perspective

دیدگاه باز شده

جملات نمونه

the rope was untwisted to make it easier to handle.

طناب را باز کردیم تا کار با آن آسان‌تر شود.

she untwisted the wires to fix the broken connection.

او سیم‌ها را باز کرد تا اتصال شکسته را تعمیر کند.

after the storm, the branches were untwisted and laid flat.

بعد از طوفان، شاخه‌ها باز شده و صاف روی زمین قرار گرفتند.

he carefully untwisted the necklace to remove the knots.

او با دقت زنجیر را باز کرد تا گره‌ها را بردارد.

the artist untwisted the wires to create a new sculpture.

هنرمند سیم‌ها را باز کرد تا مجسمه‌ای جدید خلق کند.

the team untwisted the cables to improve the setup.

تیم کابل‌ها را باز کرد تا تنظیمات را بهبود بخشد.

she untwisted the fabric to reveal the hidden pattern.

او پارچه را باز کرد تا طرح پنهان را آشکار کند.

after the competition, the athletes untwisted their muscles.

بعد از مسابقه، ورزشکاران عضلات خود را باز کردند.

he untwisted the puzzle to find the solution.

او معما را باز کرد تا راه حل را پیدا کند.

the gardener untwisted the vines for better growth.

باغبانی تاک‌ها را باز کرد تا رشد بهتری داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید