upside-down

[ایالات متحده]/ˌʌp.saɪdˈdaʊn/
[بریتانیا]/ˌʌp.saɪdˈdaʊn/

ترجمه

adj. معکوس، وارونه؛ برگردانده شده؛ در حالت آشفتگی یا سردرگمی.

عبارات و ترکیب‌ها

upside-down world

جهان وارونه

upside-down view

دیدگاه وارونه

turned upside-down

به وارونه چرخیده

upside-down life

زندگی وارونه

upside-down image

تصویر وارونه

feeling upside-down

احساس وارونه بودن

completely upside-down

کاملاً وارونه

upside-down cake

کیک وارونه

upside-down situation

وضعیت وارونه

upside-down thinking

تفکر وارونه

جملات نمونه

the world felt upside-down after the unexpected news.

دنیا پس از اخبار غیرمنتظره وارونه به نظر می‌رسید.

he felt upside-down and dizzy after riding the roller coaster.

او پس از سوار شدن به قطار کوستر، احساس وارونگی و سرگیجه کرد.

the photo was intentionally taken with the room looking upside-down.

عکس به طور عمدی با نمای وارونه اتاق گرفته شد.

my life has been completely upside-down since the move.

زندگی من از زمان نقل مکان به طور کامل وارونه شده است.

the acrobat balanced upside-down on a single pole.

آکروبات روی یک تکه قطب وارونه تعادل برقرار کرد.

the economy is upside-down, with inflation rising.

اقتصاد وارونه است، با افزایش تورم.

the map was upside-down, making navigation difficult.

نقشه وارونه بود و باعث دشواری در مسیریابی شد.

she felt upside-down and confused by the situation.

او احساس وارونگی و سردرگمی از این وضعیت کرد.

the artist created a sculpture that appeared upside-down.

هنرمند مجسمه‌ای خلق کرد که به نظر وارونه می‌رسید.

the car was hanging upside-down from the tree.

ماشین از درخت آویزان بود و وارونه شده بود.

the company's structure was completely upside-down.

ساختار شرکت کاملاً وارونه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید