vacantness

[ایالات متحده]/[ˈveɪ.kənt.nɪs]/
[بریتانیا]/[ˈveɪ.kənt.nɪs]/

ترجمه

n. حالت خالی یا بدون سکونت؛ احساس پوچی یا فقدان هدف؛ وضعیتی که بدون سکنه یا ساکنان است.

عبارات و ترکیب‌ها

a vacantness of spirit

یک تهی‌مغزی معنوی

filled with vacantness

پر از تهی‌مغزی

vacantness lingered

تهی‌مغزی طول کشید

sense of vacantness

حس تهی‌مغزی

overcome vacantness

بر غلبه بر تهی‌مغزی

vacantness remained

تهی‌مغزی باقی ماند

express vacantness

بیان تهی‌مغزی

deep vacantness

تهی‌مغزی عمیق

vacantness settled

تهی‌مغزی مستقر شد

avoid vacantness

از تهی‌مغزی اجتناب کنید

جملات نمونه

the house possessed a certain vacantness, despite its size.

خانه با وجود بزرگی‌اش، حس خالی بودن خاصی داشت.

a vacantness settled over her face as she listened to the news.

با شنیدن اخبار، حس خالی بودن بر چهره‌اش حاکم شد.

he felt a profound vacantness after leaving his job.

پس از ترک شغلش، حس خالی بودن عمیقی را تجربه کرد.

the vacantness of the office space was unsettling.

خالی بودن فضای دفتر، آزاردهنده بود.

she stared into the distance, lost in vacantness.

او به دوردست خیره شد و در حس خالی بودن گم شد.

the vacantness in his eyes betrayed his sadness.

خالی بودن در چشمانش، غم او را فاش می‌کرد.

the town square suffered from a pervasive vacantness.

میدان شهر از یک حس خالی بودن فراگیر رنج می‌برد.

despite the crowd, a vacantness lingered in the air.

با وجود جمعیت، حس خالی بودن در هوا باقی ماند.

the vacantness of the theater was noticeable.

خالی بودن تئاتر قابل توجه بود.

he tried to fill the vacantness with new hobbies.

او سعی کرد با سرگرمی‌های جدید، حس خالی بودن را پر کند.

the vacantness of the landscape was both beautiful and desolate.

خالی بودن منظره هم زیبا و هم متروکه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید