vacationist

[ایالات متحده]/veɪˈkeɪʃənɪst/
[بریتانیا]/veɪˈkeɪʃənɪst/

ترجمه

n. شخصی که در تعطیلات است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

happy vacationist

گردشگر خوشحال

frequent vacationist

گردشگر مکرر

seasoned vacationist

گردشگر با تجربه

adventurous vacationist

گردشگر ماجراجو

budget vacationist

گردشگر کم هزینه

luxury vacationist

گردشگر لوکس

relaxed vacationist

گردشگر آرام

solo vacationist

گردشگر تنها

family vacationist

گردشگر خانوادگی

weekend vacationist

گردشگر آخر هفته

جملات نمونه

the vacationist enjoyed exploring the local culture.

گردشگر از کشف فرهنگ محلی لذت برد.

as a vacationist, she always seeks adventure.

به عنوان یک گردشگر، او همیشه به دنبال ماجراجویی است.

the vacationist packed light for the trip.

گردشگر وسایل کمی برای سفر به همراه داشت.

many vacationists prefer beach destinations.

بسیاری از گردشگران مقاصد ساحلی را ترجیح می دهند.

the vacationist took countless photos during the trip.

گردشگر در طول سفر عکس های زیادی گرفت.

every vacationist dreams of a perfect getaway.

هر گردشگری رویای یک تعطیلات عالی را دارد.

the vacationist found a hidden gem in the city.

گردشگر یک گنج پنهان در شهر پیدا کرد.

as a vacationist, he loves trying local cuisine.

به عنوان یک گردشگر، او عاشق امتحان کردن غذاهای محلی است.

the vacationist was thrilled by the scenic views.

گردشگر از مناظر دیدنی هیجان زده شد.

vacationists often share tips on travel forums.

گردشگران اغلب نکات خود را در فروم های سفر به اشتراک می گذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید