vivified

[ایالات متحده]/ˈvɪvɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈvɪvɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زنده یا متحرک ساخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

vivified spirit

روح زنده

vivified energy

انرژی زنده

vivified imagination

خلاقیت زنده

vivified thoughts

افکار زنده

vivified dreams

رویاهای زنده

vivified ideas

ایده‌های زنده

vivified environment

محیط زنده

vivified experience

تجربه زنده

vivified culture

فرهنگ زنده

vivified performance

اجرای زنده

جملات نمونه

her stories vivified the dull evening.

داستان‌های او غروب دلگیر را زنده کرد.

the artist's work vivified the gallery.

اثر هنرمند گالری را زنده کرد.

the new teacher vivified the classroom discussions.

معلم جدید بحث‌های کلاس را زنده کرد.

his enthusiasm vivified the entire team.

اشتیاق او تمام تیم را زنده کرد.

the festival vivified the local community.

جشنواره جامعه محلی را زنده کرد.

the documentary vivified the historical events.

مستند وقایع تاریخی را زنده کرد.

the music vivified her spirits during tough times.

موسیقی روح او را در زمان‌های سخت زنده کرد.

reading great literature vivified his understanding of life.

خواندن ادبیات عالی درک او از زندگی را زنده کرد.

the vibrant colors vivified the painting.

رنگ‌های زنده نقاشی را زنده کردند.

the coach's pep talk vivified the players before the game.

تشویق مربی بازیکنان را قبل از مسابقه زنده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید