wakeup

[ایالات متحده]/[ˈweɪkʌp]/
[بریتانیا]/[ˈweɪkʌp]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بیدار کردن کسی یا چیزی؛ تماس یا سیگنالی برای بیدار کردن کسی
v. ترک خواب؛ بیدار کردن کسی از خواب؛ فعال یا هوشیار شدن؛ بهبودی از یک شوک یا تجربه ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

wakeup call

تماس بیدارباش

wakeup time

زمان بیدارباش

wakeup routine

روتین بیدارباش

wakeup music

موسیقی بیدارباش

wakeup light

نور بیدارباش

wakeup process

فرآیند بیدارباش

wakeup alarm

آلارم بیدارباش

wakeup sequence

توالی بیدارباش

جملات نمونه

i need to wakeup early tomorrow for my flight.

من باید فردا صبح زود برای پروازم بیدار شوم.

the loud music helped wakeup the entire neighborhood.

موسیقی بلند به بیدار شدن کل محله کمک کرد.

did you wakeup on time for your important meeting?

آیا شما به موقع برای جلسه مهم خود بیدار شدید؟

the smell of coffee can wakeup even the sleepiest person.

بوی قهوه می‌تواند حتی کسانی که خسته هستند را نیز بیدار کند.

it's time to wakeup and start the day with a smile.

وقتشه بیدار بشی و روزت رو با لبخند شروع کنی.

the alarm clock is designed to wakeup you gently.

ساعت زنگدار برای بیدار کردن شما به آرامی طراحی شده است.

i struggled to wakeup after a long and tiring day.

من بعد از یک روز طولانی و خسته‌کننده برای بیدار شدن تلاش کردم.

the children were excited to wakeup and open their presents.

بچه‌ها برای بیدار شدن و باز کردن هدایایشان هیجان‌زده بودند.

we need to wakeup the team to the potential risks.

ما باید تیم را نسبت به خطرات احتمالی هوشیار کنیم.

the sudden noise made me wakeup with a jolt.

صدای ناگهانی باعث شد با یک جolt بیدار شوم.

i like to wakeup with a cup of tea and a good book.

من دوست دارم با یک فنجان چای و یک کتاب خوب بیدار شوم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید