walloped hard
به شدت کوبید
walloped badly
به شدت کوبید
walloped again
دوباره کوبید
walloped swiftly
به سرعت کوبید
walloped fiercely
با خشم کوبید
walloped thoroughly
به طور کامل کوبید
walloped unexpectedly
به طور غیرمنتظره کوبید
walloped soundly
به طور قوی کوبید
walloped repeatedly
به طور مکرر کوبید
walloped mercilessly
بدون رحم کوبید
the boxer walloped his opponent in the first round.
бокسُر در راند اول حریف خود را شکست داد.
she walloped the ball over the fence.
او توپ را از روی حصار کوبید.
the storm walloped the coastal town.
طوفان شهر ساحلی را در هم کوبید.
he walloped his way through the competition.
او با غلبه بر رقبا، راه خود را به جلو برد.
the team walloped their rivals by a huge margin.
تیم با اختلاف زیاد، رقبای خود را شکست داد.
she walloped her grades this semester.
او نمرات خود را در این ترم به طرز چشمگیری بهبود بخشید.
the child walloped the piñata at the party.
کودک در مهمانی، پیناتا را شکست.
he walloped the keyboard as he typed.
او در حین تایپ، صفحه کلید را کوبید.
the athlete walloped the record with a new personal best.
ورزشکار با ثبت بهترین رکورد شخصی جدید، رکورد را شکست.
she walloped through her to-do list in record time.
او لیست کارهای خود را در مدت زمان بسیار کوتاهی انجام داد.
walloped hard
به شدت کوبید
walloped badly
به شدت کوبید
walloped again
دوباره کوبید
walloped swiftly
به سرعت کوبید
walloped fiercely
با خشم کوبید
walloped thoroughly
به طور کامل کوبید
walloped unexpectedly
به طور غیرمنتظره کوبید
walloped soundly
به طور قوی کوبید
walloped repeatedly
به طور مکرر کوبید
walloped mercilessly
بدون رحم کوبید
the boxer walloped his opponent in the first round.
бокسُر در راند اول حریف خود را شکست داد.
she walloped the ball over the fence.
او توپ را از روی حصار کوبید.
the storm walloped the coastal town.
طوفان شهر ساحلی را در هم کوبید.
he walloped his way through the competition.
او با غلبه بر رقبا، راه خود را به جلو برد.
the team walloped their rivals by a huge margin.
تیم با اختلاف زیاد، رقبای خود را شکست داد.
she walloped her grades this semester.
او نمرات خود را در این ترم به طرز چشمگیری بهبود بخشید.
the child walloped the piñata at the party.
کودک در مهمانی، پیناتا را شکست.
he walloped the keyboard as he typed.
او در حین تایپ، صفحه کلید را کوبید.
the athlete walloped the record with a new personal best.
ورزشکار با ثبت بهترین رکورد شخصی جدید، رکورد را شکست.
she walloped through her to-do list in record time.
او لیست کارهای خود را در مدت زمان بسیار کوتاهی انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید