walloped

[ایالات متحده]/wɒləp/
[بریتانیا]/wɑːləp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت به کسی یا چیزی ضربه زدن; به راحتی کسی را شکست دادن; با شتاب عبور کردن; غلتیدن; پرش یا تکان خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

walloped hard

به شدت کوبید

walloped badly

به شدت کوبید

walloped again

دوباره کوبید

walloped swiftly

به سرعت کوبید

walloped fiercely

با خشم کوبید

walloped thoroughly

به طور کامل کوبید

walloped unexpectedly

به طور غیرمنتظره کوبید

walloped soundly

به طور قوی کوبید

walloped repeatedly

به طور مکرر کوبید

walloped mercilessly

بدون رحم کوبید

جملات نمونه

the boxer walloped his opponent in the first round.

бок‌سُر در راند اول حریف خود را شکست داد.

she walloped the ball over the fence.

او توپ را از روی حصار کوبید.

the storm walloped the coastal town.

طوفان شهر ساحلی را در هم کوبید.

he walloped his way through the competition.

او با غلبه بر رقبا، راه خود را به جلو برد.

the team walloped their rivals by a huge margin.

تیم با اختلاف زیاد، رقبای خود را شکست داد.

she walloped her grades this semester.

او نمرات خود را در این ترم به طرز چشمگیری بهبود بخشید.

the child walloped the piñata at the party.

کودک در مهمانی، پیناتا را شکست.

he walloped the keyboard as he typed.

او در حین تایپ، صفحه کلید را کوبید.

the athlete walloped the record with a new personal best.

ورزشکار با ثبت بهترین رکورد شخصی جدید، رکورد را شکست.

she walloped through her to-do list in record time.

او لیست کارهای خود را در مدت زمان بسیار کوتاهی انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید