weigh yourself
خودتان را وزن کنید
weigh the options
گزینهها را بسنجید
weigh anchor
لنگر انداختن
weigh down
تحت فشار قرار دادن
weigh heavily on
به شدت بر دوش قرار گرفتن
weigh in
شرکت کردن، نظر دادن
weighing scale
ترازو توزین
weigh on
بر روی ... تأثیر گذاشتن
weigh up
ارزیابی کردن، سنجیدن
weigh out
وزن کردن و جدا کردن
weigh the matter seriously
جدی بودن را در نظر بگیرید
It weighs 12 kilos.
وزن آن 12 کیلوگرم است.
they insist you weigh every single thing.
آنها اصرار دارند شما همه چیز را بسنجید.
I weighed 10 stone.
من 10 سنگ وزن داشتم.
weigh yourself on the day you begin the diet.
در روزی که رژیم غذایی را شروع میکنید، وزن خود را اندازه بگیرید.
the vendor weighed the vegetables.
فروشنده سبزیجات را وزن کرد.
I like to weigh in with a few goals.
من دوست دارم با چند هدف وارد شوم.
they weighed into the election campaign.
آنها در کمپین انتخاباتی نقش داشتند.
weighing the good against the bad.
سعی در سنجش خوب و بد.
weigh the advantages and disadvantages
مزایا و معایب را بسنجید.
Do you often weigh yourself?
آیا اغلب خودتان را وزن میکنید؟
This box weighs five kilogrammes.
این جعبه پنج کیلوگرم وزن دارد.
He weighs ten stone ten.
او ده سنگ و ده وزن دارد.
weighing the pros and cons.
ارزیابی جوانب مثبت و منفی.
weighed out a pound of cheese.
یک پوند پنیر وزن کرد.
Guilt weighed on him.
گناهی که بر او سنگینی میکرد.
He weighed the fish.
او ماهی را وزن کرد.
weighed down with care
تحت فشار مراقبت
He weighed in with a Latin quotation.
او با یک نقل قول لاتین وارد شد.
weigh yourself
خودتان را وزن کنید
weigh the options
گزینهها را بسنجید
weigh anchor
لنگر انداختن
weigh down
تحت فشار قرار دادن
weigh heavily on
به شدت بر دوش قرار گرفتن
weigh in
شرکت کردن، نظر دادن
weighing scale
ترازو توزین
weigh on
بر روی ... تأثیر گذاشتن
weigh up
ارزیابی کردن، سنجیدن
weigh out
وزن کردن و جدا کردن
weigh the matter seriously
جدی بودن را در نظر بگیرید
It weighs 12 kilos.
وزن آن 12 کیلوگرم است.
they insist you weigh every single thing.
آنها اصرار دارند شما همه چیز را بسنجید.
I weighed 10 stone.
من 10 سنگ وزن داشتم.
weigh yourself on the day you begin the diet.
در روزی که رژیم غذایی را شروع میکنید، وزن خود را اندازه بگیرید.
the vendor weighed the vegetables.
فروشنده سبزیجات را وزن کرد.
I like to weigh in with a few goals.
من دوست دارم با چند هدف وارد شوم.
they weighed into the election campaign.
آنها در کمپین انتخاباتی نقش داشتند.
weighing the good against the bad.
سعی در سنجش خوب و بد.
weigh the advantages and disadvantages
مزایا و معایب را بسنجید.
Do you often weigh yourself?
آیا اغلب خودتان را وزن میکنید؟
This box weighs five kilogrammes.
این جعبه پنج کیلوگرم وزن دارد.
He weighs ten stone ten.
او ده سنگ و ده وزن دارد.
weighing the pros and cons.
ارزیابی جوانب مثبت و منفی.
weighed out a pound of cheese.
یک پوند پنیر وزن کرد.
Guilt weighed on him.
گناهی که بر او سنگینی میکرد.
He weighed the fish.
او ماهی را وزن کرد.
weighed down with care
تحت فشار مراقبت
He weighed in with a Latin quotation.
او با یک نقل قول لاتین وارد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید