weirdly

[ایالات متحده]/'wiədli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز عجیب یا غیرمعمول

جملات نمونه

a singer who has a weirdly ethereal voice.

یک خواننده که صدایی عجیب و فرازمینی دارد.

She weirdly enjoys watching horror movies.

او به طرز عجیبی از تماشای فیلم‌های ترسناک لذت می‌برد.

He weirdly sings in the shower every morning.

او به طرز عجیبی هر روز صبح در حمام آواز می‌خواند.

They weirdly decided to go camping in the middle of winter.

آنها به طرز عجیبی تصمیم گرفتند در وسط زمستان کمپینگ بروند.

The cat weirdly stares at the wall for hours.

گربه به طرز عجیبی ساعت‌ها به دیوار خیره می‌شود.

She weirdly wears mismatched socks all the time.

او همیشه جوراب‌های ناهماهنگ به طرز عجیبی می‌پوشد.

He weirdly eats ketchup on his pancakes.

او به طرز عجیبی روی پنکیک‌هایش کچاپ می‌خورد.

They weirdly dance in public without music.

آنها بدون موسیقی به طرز عجیبی در مکان عمومی می‌رقصند.

The painting weirdly changes colors in different lighting.

تابلوی نقاشی با تغییر نور به طرز عجیبی رنگ عوض می‌کند.

She weirdly collects vintage typewriters as a hobby.

او به طرز عجیبی ماشین تحریرهای قدیمی را به عنوان سرگرمی جمع‌آوری می‌کند.

He weirdly insists on eating pizza with a fork and knife.

او به طرز عجیبی اصرار دارد پیتزا را با چنگال و چاقو بخورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید