| جمع | withholders |
withholder of information
نگهدارنده اطلاعات
a habitual withholder
نگهدارنده عادتدار
withholder’s responsibility
مسئولیت نگهدارنده
being a withholder
نگهدارنده بودن
withholder’s actions
اقدامات نگهدارنده
the withholder spoke
نگهدارنده صحبت کرد
withholder’s account
حساب نگهدارنده
the company identified the primary withholder of funds as a senior manager.
شرکت، اصلیترین بازدارنده بودجه را مدیر ارشد شناسایی کرد.
we suspected a withholder of information was deliberately delaying the project.
ما مشکوک بودیم که یک بازدارنده اطلاعات عمداً پروژه را به تعویق میاندازد.
the investigation revealed a habitual withholder of crucial evidence.
تحقیقات نشان داد که یک بازدارنده عادتدار از شواهد حیاتی وجود دارد.
he was a known withholder of vital data regarding the experiment.
او یک بازدارنده شناختهشده از دادههای حیاتی در مورد آزمایش بود.
the auditor confronted the withholder about the missing documents.
بازرس با بازدارنده در مورد اسناد گمشده روبرو شد.
she accused him of being a withholder of important details from the team.
او او را به بازدارندگی از ارائه جزئیات مهم به تیم متهم کرد.
the withholder faced serious consequences for their actions.
بازدارنده برای اقدامات خود با عواقب جدی روبرو شد.
we need to identify any potential withholders within the organization.
ما باید هرگونه بازدارنده احتمالی در سازمان را شناسایی کنیم.
the withholder’s motives remain unclear despite the investigation.
با وجود تحقیقات، انگیزههای بازدارنده هنوز نامشخص است.
the system flagged the individual as a possible withholder of payment.
سیستم این فرد را به عنوان یک بازدارنده احتمالی پرداخت، شناسایی کرد.
the withholder’s role in the cover-up was significant.
نقش بازدارنده در پوشش ماجرا قابل توجه بود.
withholder of information
نگهدارنده اطلاعات
a habitual withholder
نگهدارنده عادتدار
withholder’s responsibility
مسئولیت نگهدارنده
being a withholder
نگهدارنده بودن
withholder’s actions
اقدامات نگهدارنده
the withholder spoke
نگهدارنده صحبت کرد
withholder’s account
حساب نگهدارنده
the company identified the primary withholder of funds as a senior manager.
شرکت، اصلیترین بازدارنده بودجه را مدیر ارشد شناسایی کرد.
we suspected a withholder of information was deliberately delaying the project.
ما مشکوک بودیم که یک بازدارنده اطلاعات عمداً پروژه را به تعویق میاندازد.
the investigation revealed a habitual withholder of crucial evidence.
تحقیقات نشان داد که یک بازدارنده عادتدار از شواهد حیاتی وجود دارد.
he was a known withholder of vital data regarding the experiment.
او یک بازدارنده شناختهشده از دادههای حیاتی در مورد آزمایش بود.
the auditor confronted the withholder about the missing documents.
بازرس با بازدارنده در مورد اسناد گمشده روبرو شد.
she accused him of being a withholder of important details from the team.
او او را به بازدارندگی از ارائه جزئیات مهم به تیم متهم کرد.
the withholder faced serious consequences for their actions.
بازدارنده برای اقدامات خود با عواقب جدی روبرو شد.
we need to identify any potential withholders within the organization.
ما باید هرگونه بازدارنده احتمالی در سازمان را شناسایی کنیم.
the withholder’s motives remain unclear despite the investigation.
با وجود تحقیقات، انگیزههای بازدارنده هنوز نامشخص است.
the system flagged the individual as a possible withholder of payment.
سیستم این فرد را به عنوان یک بازدارنده احتمالی پرداخت، شناسایی کرد.
the withholder’s role in the cover-up was significant.
نقش بازدارنده در پوشش ماجرا قابل توجه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید