wordily

[ایالات متحده]/ˈwɜːdɪli/
[بریتانیا]/ˈwɜrdɪli/

ترجمه

adv. به طور مفصل یا پرحرف؛ به شیوه‌ای گپ‌زن یا گفتگوی

عبارات و ترکیب‌ها

wordily expressed

بیان اغراق‌آمیز

wordily written

نوشتن اغراق‌آمیز

wordily explained

توضیح اغراق‌آمیز

wordily described

توصیف اغراق‌آمیز

wordily articulated

بیان واضح و اغراق‌آمیز

wordily presented

ارائه اغراق‌آمیز

wordily detailed

جزئی‌نگاری اغراق‌آمیز

wordily conveyed

انتقال اغراق‌آمیز

wordily stated

بیان اغراق‌آمیز

wordily summarized

خلاصه اغراق‌آمیز

جملات نمونه

he spoke so wordily that i lost track of his main point.

او آنقدر به صورت پرحرف صحبت می‌کرد که من ردی از نکته اصلی او از دست دادم.

her wordily explanation made the topic more confusing.

توضیحات او به صورت پرحرف باعث سردرگمی بیشتر موضوع شد.

in a wordily manner, he described his travels.

به روشی پرحرف، او از سفر خود صحبت کرد.

the report was too wordily written for the audience.

گزارش برای مخاطبان خیلی به صورت پرحرف نوشته شده بود.

she tends to be wordily when discussing her ideas.

او معمولاً وقتی در مورد ایده‌های خود صحبت می‌کند، به صورت پرحرف است.

his wordily speech bored the listeners.

سخنرانی او به صورت پرحرف شنوندگان را خسته کرد.

they criticized the article for being too wordily.

آنها مقاله را به خاطر اینکه خیلی به صورت پرحرف بود، مورد انتقاد قرار دادند.

the professor's lecture was wordily and hard to follow.

سخنرانی استاد به صورت پرحرف و سخت برای دنبال کردن بود.

her wordily responses made the interview drag on.

پاسخ‌های او به صورت پرحرف باعث طولانی شدن مصاحبه شد.

he has a habit of being wordily in his emails.

او عادت دارد در ایمیل‌های خود به صورت پرحرف باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید