worldly-wise traveler
سیاحتگر دنیاگرای
becoming worldly-wise
شدن دنیاگرای
worldly-wise advice
موعظه دنیاگرای
worldly-wise elder
بزرگتر دنیاگرای
worldly-wise outlook
نگاه دنیاگرای
worldly-wise person
شخص دنیاگرای
worldly-wise manner
رویکرد دنیاگرای
worldly-wise judge
دیوان دنیاگرای
worldly-wise diplomat
دیپلمات دنیاگرای
worldly-wise leader
رهبر دنیاگرای
she was a worldly-wise traveler, always knowing the best routes and hidden gems.
او یک سفرکش با تجربه بود که همیشه بهترین مسیرها و گوهرهای پنهان را میدانست.
his worldly-wise advice helped us navigate the complex business negotiations.
توصیههای با تجربه او کمک ما کرد تا در مذاکرات کسب و کار پیچیده حرکت کنیم.
the worldly-wise investor recognized the potential in the emerging market.
سرمایهگذار با تجربه این پتانسیل را در بازار در حال ظهور تشخیص داد.
having a worldly-wise mentor proved invaluable to his career development.
داشتن یک مربی با تجربه برای توسعه کاری او ارزشمند بود.
she offered worldly-wise counsel on dealing with difficult family dynamics.
او مشورتهای با تجربهای در مورد کار با دینامیکهای خانوادگی دشوار ارائه کرد.
he possessed a worldly-wise understanding of international politics.
او دارای درکی با تجربه از سیاست بینالملل بود.
the worldly-wise diplomat skillfully mediated the peace talks.
دیپلمات با تجربه به مذاکرات صلح بهطور ماهرانه میانجیگری کرد.
her worldly-wise perspective shaped her insightful writing on global issues.
نگاه با تجربه او مقالات درخور توجه او را درباره مسائل جهانی شکل داد.
he gave worldly-wise tips on navigating social situations effectively.
او نکات با تجربهای در مورد کار کردن موثر در موقعیتهای اجتماعی ارائه کرد.
the worldly-wise professor shared anecdotes from his travels abroad.
پروفسور با تجربه داستانهایی از سفرهای خارج از کشور خود را به اشتراک گذاشت.
she demonstrated a worldly-wise approach to managing her finances.
او رویکردی با تجربه در مدیریت مالیات خود نشان داد.
worldly-wise traveler
سیاحتگر دنیاگرای
becoming worldly-wise
شدن دنیاگرای
worldly-wise advice
موعظه دنیاگرای
worldly-wise elder
بزرگتر دنیاگرای
worldly-wise outlook
نگاه دنیاگرای
worldly-wise person
شخص دنیاگرای
worldly-wise manner
رویکرد دنیاگرای
worldly-wise judge
دیوان دنیاگرای
worldly-wise diplomat
دیپلمات دنیاگرای
worldly-wise leader
رهبر دنیاگرای
she was a worldly-wise traveler, always knowing the best routes and hidden gems.
او یک سفرکش با تجربه بود که همیشه بهترین مسیرها و گوهرهای پنهان را میدانست.
his worldly-wise advice helped us navigate the complex business negotiations.
توصیههای با تجربه او کمک ما کرد تا در مذاکرات کسب و کار پیچیده حرکت کنیم.
the worldly-wise investor recognized the potential in the emerging market.
سرمایهگذار با تجربه این پتانسیل را در بازار در حال ظهور تشخیص داد.
having a worldly-wise mentor proved invaluable to his career development.
داشتن یک مربی با تجربه برای توسعه کاری او ارزشمند بود.
she offered worldly-wise counsel on dealing with difficult family dynamics.
او مشورتهای با تجربهای در مورد کار با دینامیکهای خانوادگی دشوار ارائه کرد.
he possessed a worldly-wise understanding of international politics.
او دارای درکی با تجربه از سیاست بینالملل بود.
the worldly-wise diplomat skillfully mediated the peace talks.
دیپلمات با تجربه به مذاکرات صلح بهطور ماهرانه میانجیگری کرد.
her worldly-wise perspective shaped her insightful writing on global issues.
نگاه با تجربه او مقالات درخور توجه او را درباره مسائل جهانی شکل داد.
he gave worldly-wise tips on navigating social situations effectively.
او نکات با تجربهای در مورد کار کردن موثر در موقعیتهای اجتماعی ارائه کرد.
the worldly-wise professor shared anecdotes from his travels abroad.
پروفسور با تجربه داستانهایی از سفرهای خارج از کشور خود را به اشتراک گذاشت.
she demonstrated a worldly-wise approach to managing her finances.
او رویکردی با تجربه در مدیریت مالیات خود نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید