yogin

[ایالات متحده]/[ˈjɒɡɪn]/
[بریتانیا]/[ˈjɑːɡɪn]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که یوگا می‌کند؛ فردی که به طور منظم یوگا می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

a yogin

یوگی

the yogin

یوگی

becoming a yogin

شدن یوگی

experienced yogin

یوگی تجربه‌دار

young yogin

یوگی جوان

serious yogin

یوگی جدی

the yogin's path

راه یوگی

trained yogin

یوگی آموزش‌دیده

true yogin

یوگی واقعی

dedicated yogin

یوگی وفادار

جملات نمونه

the yogin meditated peacefully by the river.

یوگی در کنار رودخانه به آرامش مeditated کرد.

she sought guidance from a wise yogin.

او از یک یوگی باهوش راهنمایی گرفت.

he was a dedicated yogin, practicing daily.

او یک یوگی وفادار بود که هر روز تمرین می‌کرد.

the yogin demonstrated advanced asanas with ease.

یوگی به راحتی اسنس‌های پیشرفته را نشان داد.

many students admired the yogin's discipline.

بanyak دانشجوان به انضباط یوگی تحسین کردند.

the yogin shared ancient wisdom with the group.

یوگی دانش باستانی را با گروه به اشتراک گذاشت.

he became a yogin after years of searching.

او پس از چندین سال جستجو به یوگی تبدیل شد.

the yogin's calm demeanor was inspiring.

خصلت آرام یوگی الهام‌بخش بود.

she studied under a renowned yogin for years.

او به مدت چند سال زیر نظر یک یوگی معروف یادگیری کرد.

the yogin emphasized the importance of breathing.

یوگی اهمیت تنفس را تأکید کرد.

he felt a deep connection with the yogin.

او احساس ارتباط عمیقی با یوگی داشت.

the yogin led a morning yoga session.

یوگی جلسه یوگا صبح را رهبری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید