affairs

[ایالات متحده]/[əˈfɛəz]/
[بریتانیا]/[əˈfɛrz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رویدادها یا مسائلی که با یک شخص یا چیز خاص مرتبط هستند؛ روابط عاشقانه، به ویژه زمانی که مخفی یا غیرقانونی هستند؛ وضعیت یک کشور یا جهان، به ویژه در رابطه با سیاست و اقتصاد
v. با یا مدیریت (چیز) برخورد کردن
Word Forms
جمعaffairss

عبارات و ترکیب‌ها

personal affairs

امور شخصی

family affairs

امور خانوادگی

state affairs

امور ایالتی

business affairs

امور تجاری

affairs of state

امور دولتی

handle affairs

رسیدگی به امور

love affairs

امور عاشقانه

affair ended

پایان رابطه

affairs grow

امور گسترش یابند

affairs complicated

امور پیچیده

جملات نمونه

the company handled the internal affairs with discretion.

شرکت امور داخلی را با احتیاط مدیریت کرد.

he's involved in affairs of the state as a senator.

او به عنوان سناتور در امور ایالت‌ها درگیر است.

their personal affairs are none of your business.

امور شخصی آن‌ها به شما مربوط نیست.

she managed all the daily affairs of the office.

او تمام امور روزانه دفتر را مدیریت کرد.

the lawyer specialized in family affairs and divorce.

وکیل در امور خانوادگی و طلاق تخصص داشت.

he tried to keep his affairs private from his family.

او سعی کرد امور خود را از خانواده‌اش پنهان کند.

the committee is responsible for student affairs.

کمیته مسئولیت امور دانشجویی را بر عهده دارد.

she's dealing with complex financial affairs.

او در حال رسیدگی به امور مالی پیچیده است.

he neglected his business affairs for years.

او سال‌ها از امور تجاری خود غافل شد.

the museum's affairs are run by a board of trustees.

امور موزه توسط هیئت امنا اداره می‌شود.

they discussed current affairs over dinner.

آن‌ها در مورد مسائل جاری در طول شام صحبت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید