artlessness

[ایالات متحده]/[ˈɑːtləsnəs]/
[بریتانیا]/[ˈɑːrtləsnəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خاصه بودن بدون هنرمندی؛ طبیعت‌گرایی؛ عدم مهارت یا تجربه در یک زمینه خاص
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

with artlessness

بدون هنرمندی

displaying artlessness

نمایش هنرمندی

an artlessness

یک هنرمندی

inherent artlessness

هنرمندی ذاتی

full of artlessness

پر از هنرمندی

remarkable artlessness

هنرمندی قابل توجه

possessed artlessness

هنرمندی دار

artlessness charm

جذابیت هنرمندی

genuine artlessness

هنرمندی واقعی

childlike artlessness

هنرمندی کودکانه

جملات نمونه

her artlessness charmed everyone at the party.

بی‌خیالی او تمام کسانی را در جشن که داشتند جذب کرد.

the child's artlessness was refreshing to see.

بی‌خیالی کودک خوشایند بود.

he approached the problem with artlessness and ingenuity.

او با بی‌خیالی و خلاقیت به مسئله نزدیک شد.

the artlessness of her performance was captivating.

بی‌خیالی اجرای او جذاب بود.

i admired her artlessness in the face of adversity.

من بی‌خیالی او در برابر سختی‌ها را تحسین می‌کردم.

the artlessness of the painting was quite striking.

بی‌خیالی نقاشی بسیار تأثیرگذار بود.

he spoke with an artlessness that disarmed me.

او با بی‌خیالی که من را نابود کرد صحبت کرد.

her artlessness allowed her to connect with the audience.

بی‌خیالی او اجازه داد که با مخاطبین ارتباط برقرار کند.

the artlessness of the story made it so enjoyable.

بی‌خیالی داستان آن را بسیار لذت‌بخش کرد.

despite his experience, he maintained an artlessness.

با وجود تجربه‌اش، او بی‌خیالی خود را حفظ کرد.

the artlessness in her writing was endearing.

بی‌خیالی در نوشته‌های او محبوب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید