the affliction of a bereaved family;
عذاب یک خانواده داغدار;
He was bereaved of his wife last year.
او سال گذشته از همسرش داغدار شد.
The bereaved has entered the church. The bereaved were comforted by their friends.
داغدار وارد کلیسا شد. داغدارها توسط دوستانشان تسلی یافتند.
a bereaved person needs time to work through their sorrow.
یک فرد داغدار به زمان برای گذراندن غم و اندوه خود نیاز دارد.
We extended our condolences to the bereaved family.
ما تسلیت خود را به خانواده داغدار ابراز کردیم.
The recent outbreak of hepatitis bereaved the happy family of three members.
شیوع اخیر هپاتیت، خانواده شاد را از سه عضو داغدار کرد.
Illness bereaved her of her husband.
بیماری او را از همسرش داغدار کرد.
the affliction of a bereaved family;
عذاب یک خانواده داغدار;
He was bereaved of his wife last year.
او سال گذشته از همسرش داغدار شد.
The bereaved has entered the church. The bereaved were comforted by their friends.
داغدار وارد کلیسا شد. داغدارها توسط دوستانشان تسلی یافتند.
a bereaved person needs time to work through their sorrow.
یک فرد داغدار به زمان برای گذراندن غم و اندوه خود نیاز دارد.
We extended our condolences to the bereaved family.
ما تسلیت خود را به خانواده داغدار ابراز کردیم.
The recent outbreak of hepatitis bereaved the happy family of three members.
شیوع اخیر هپاتیت، خانواده شاد را از سه عضو داغدار کرد.
Illness bereaved her of her husband.
بیماری او را از همسرش داغدار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید