blasphemed

[ایالات متحده]/blæˈfɛmɪd/
[بریتانیا]/blæˈfɛmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور بی‌احترامی درباره خدا یا چیزهای مقدس صحبت کردن؛ نشان دادن تحقیر یا کمبود احترام به خدا یا دین.

عبارات و ترکیب‌ها

blasphemed against god

توهین به خدا

blasphemed the king

توهین به شاه

جملات نمونه

he blasphemed against the church during the debate.

او در طول بحث، به کلیسا بی‌احترامی کرد.

many believe that he blasphemed the sacred traditions.

بسیاری معتقدند که او سنت‌های مقدس را بی‌احترامی کرد.

the artist blasphemed in his controversial painting.

هنرمند در نقاشی جنجالی خود بی‌احترامی کرد.

they claimed that he blasphemed during the interview.

آنها ادعا کردند که او در طول مصاحبه بی‌احترامی کرد.

blasphemed words can lead to serious consequences.

کلمات بی‌احترامی‌آمیز می‌توانند منجر به عواقب جدی شوند.

blasphemed actions often provoke strong reactions.

اقدامات بی‌احترامی‌آمیز اغلب واکنش‌های قوی را برانگیزند.

critics said the film blasphemed against religious beliefs.

منتقدان گفتند فیلم علیه باورهای مذهبی بی‌احترامی کرده است.

he was warned not to blaspheme in public.

به او هشدار داده شد که در ملا عام بی‌احترامی نکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید