burying

[ایالات متحده]/ˈbɜː.rɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbər.i.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل قرار دادن یک جسد در زمین.
n. یک مراسم تشییع جنازه یا دفن.
Word Forms
جمعburyings

عبارات و ترکیب‌ها

burying secrets

مدفون کردن اسرار

burying the past

مدفون کردن گذشته

burying emotions

مدفون کردن احساسات

burying hatchet

آشتی کردن

burying burdens

مدفون کردن بار مسئولیت

burying treasure

مدفون کردن گنج

burying evidence

مدفون کردن مدارک

burying feelings

مدفون کردن احساسات

burying mistakes

مدفون کردن اشتباهات

burying worries

مدفون کردن نگرانی‌ها

جملات نمونه

he is burying his feelings deep inside.

او احساسات خود را عمیقاً درون خود پنهان می‌کند.

they are burying the time capsule in the park.

آنها کپسول زمان را در پارک دفن می‌کنند.

she is burying her worries in her work.

او نگرانی‌های خود را در کارش دفن می‌کند.

we are burying the hatchet after years of conflict.

ما پس از سال‌ها جنگ و جدال آتش را خاموش می‌کنیم.

he is burying his past mistakes to move forward.

او اشتباهات گذشته خود را دفن می‌کند تا به جلو برود.

they are burying their pet in the backyard.

آنها حیوان خانگی خود را در حیاط پشتی دفن می‌کنند.

she is burying herself in books during the summer.

او در طول تابستان خود را در کتاب‌ها غرق می‌کند.

he is burying his anger instead of expressing it.

او به جای ابراز آن، خشم خود را دفن می‌کند.

they are burying their differences for the sake of the team.

آنها به خاطر تیم، اختلافات خود را کنار می‌گذارند.

she is burying her dreams under the weight of responsibility.

او رویاهای خود را زیر بار مسئولیت دفن می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید