| جمع | buryings |
burying secrets
مدفون کردن اسرار
burying the past
مدفون کردن گذشته
burying emotions
مدفون کردن احساسات
burying hatchet
آشتی کردن
burying burdens
مدفون کردن بار مسئولیت
burying treasure
مدفون کردن گنج
burying evidence
مدفون کردن مدارک
burying feelings
مدفون کردن احساسات
burying mistakes
مدفون کردن اشتباهات
burying worries
مدفون کردن نگرانیها
he is burying his feelings deep inside.
او احساسات خود را عمیقاً درون خود پنهان میکند.
they are burying the time capsule in the park.
آنها کپسول زمان را در پارک دفن میکنند.
she is burying her worries in her work.
او نگرانیهای خود را در کارش دفن میکند.
we are burying the hatchet after years of conflict.
ما پس از سالها جنگ و جدال آتش را خاموش میکنیم.
he is burying his past mistakes to move forward.
او اشتباهات گذشته خود را دفن میکند تا به جلو برود.
they are burying their pet in the backyard.
آنها حیوان خانگی خود را در حیاط پشتی دفن میکنند.
she is burying herself in books during the summer.
او در طول تابستان خود را در کتابها غرق میکند.
he is burying his anger instead of expressing it.
او به جای ابراز آن، خشم خود را دفن میکند.
they are burying their differences for the sake of the team.
آنها به خاطر تیم، اختلافات خود را کنار میگذارند.
she is burying her dreams under the weight of responsibility.
او رویاهای خود را زیر بار مسئولیت دفن میکند.
burying secrets
مدفون کردن اسرار
burying the past
مدفون کردن گذشته
burying emotions
مدفون کردن احساسات
burying hatchet
آشتی کردن
burying burdens
مدفون کردن بار مسئولیت
burying treasure
مدفون کردن گنج
burying evidence
مدفون کردن مدارک
burying feelings
مدفون کردن احساسات
burying mistakes
مدفون کردن اشتباهات
burying worries
مدفون کردن نگرانیها
he is burying his feelings deep inside.
او احساسات خود را عمیقاً درون خود پنهان میکند.
they are burying the time capsule in the park.
آنها کپسول زمان را در پارک دفن میکنند.
she is burying her worries in her work.
او نگرانیهای خود را در کارش دفن میکند.
we are burying the hatchet after years of conflict.
ما پس از سالها جنگ و جدال آتش را خاموش میکنیم.
he is burying his past mistakes to move forward.
او اشتباهات گذشته خود را دفن میکند تا به جلو برود.
they are burying their pet in the backyard.
آنها حیوان خانگی خود را در حیاط پشتی دفن میکنند.
she is burying herself in books during the summer.
او در طول تابستان خود را در کتابها غرق میکند.
he is burying his anger instead of expressing it.
او به جای ابراز آن، خشم خود را دفن میکند.
they are burying their differences for the sake of the team.
آنها به خاطر تیم، اختلافات خود را کنار میگذارند.
she is burying her dreams under the weight of responsibility.
او رویاهای خود را زیر بار مسئولیت دفن میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید