chafes at rules
خشمگین از قوانین
chafes against authority
خشمگین در برابر اقتدار
chafes at limits
خشمگین از محدودیتها
chafes under pressure
تحت فشار خشمگین
chafes at restrictions
خشمگین از محدودیتها
chafes at criticism
خشمگین از انتقاد
chafes at delays
خشمگین از تاخیر
chafes at changes
خشمگین از تغییرات
chafes at interference
خشمگین از دخالت
chafes at expectations
خشمگین از انتظارات
wearing tight shoes often chafes my heels.
گاهی اوقات پوشیدن کفشهای تنگ باعث ساییدگی پاشنه های من میشود.
the rough fabric chafes against my skin.
پارچه زبر پوست من را میسایاند.
he chafes at the restrictions placed on him.
او در برابر محدودیتهایی که بر او تحمیل شده است، اعتراض میکند.
she chafes when people interrupt her while speaking.
او از اینکه مردم در حین صحبت کردن او را قطع میکنند، ناراحت میشود.
the constant noise chafes my nerves.
همیشه سر و صدا اعصاب من را به هم میریزد.
he chafes at the thought of having to wait.
او از فکر اینکه مجبور به صبر کردن است، ناراحت میشود.
the new rules chafes against our traditional practices.
قوانین جدید با شیوه های سنتی ما در تضاد است.
the collar of my shirt chafes my neck.
یقه پیراهنم گردنم را میسایاند.
she chafes at being told what to do.
او از اینکه به او گفته شود چه کار باید بکند، ناراحت میشود.
his impatience chafes the team’s progress.
بی صبری او روندۀ پیشرفت تیم را مختل میکند.
chafes at rules
خشمگین از قوانین
chafes against authority
خشمگین در برابر اقتدار
chafes at limits
خشمگین از محدودیتها
chafes under pressure
تحت فشار خشمگین
chafes at restrictions
خشمگین از محدودیتها
chafes at criticism
خشمگین از انتقاد
chafes at delays
خشمگین از تاخیر
chafes at changes
خشمگین از تغییرات
chafes at interference
خشمگین از دخالت
chafes at expectations
خشمگین از انتظارات
wearing tight shoes often chafes my heels.
گاهی اوقات پوشیدن کفشهای تنگ باعث ساییدگی پاشنه های من میشود.
the rough fabric chafes against my skin.
پارچه زبر پوست من را میسایاند.
he chafes at the restrictions placed on him.
او در برابر محدودیتهایی که بر او تحمیل شده است، اعتراض میکند.
she chafes when people interrupt her while speaking.
او از اینکه مردم در حین صحبت کردن او را قطع میکنند، ناراحت میشود.
the constant noise chafes my nerves.
همیشه سر و صدا اعصاب من را به هم میریزد.
he chafes at the thought of having to wait.
او از فکر اینکه مجبور به صبر کردن است، ناراحت میشود.
the new rules chafes against our traditional practices.
قوانین جدید با شیوه های سنتی ما در تضاد است.
the collar of my shirt chafes my neck.
یقه پیراهنم گردنم را میسایاند.
she chafes at being told what to do.
او از اینکه به او گفته شود چه کار باید بکند، ناراحت میشود.
his impatience chafes the team’s progress.
بی صبری او روندۀ پیشرفت تیم را مختل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید