complimented

[ایالات متحده]/ˈkɒmplɪmɛntɪd/
[بریتانیا]/ˈkɑmplɪˌmɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تحسین کرده یا برای کسی یا چیزی ابراز ستایش کرده

عبارات و ترکیب‌ها

complimented her

او را تحسین کرد

complimented him

او را تحسین کرد

complimented the work

کار را تحسین کرد

complimented the team

تیم را تحسین کرد

complimented the performance

عملکرد را تحسین کرد

complimented the design

طراحی را تحسین کرد

complimented the effort

تلاش را تحسین کرد

complimented the food

غذا را تحسین کرد

complimented her outfit

لباس او را تحسین کرد

complimented his skills

مهارت های او را تحسین کرد

جملات نمونه

she complimented him on his excellent presentation.

او از او به خاطر ارائه عالی‌اش تعریف کرد.

he complimented her dress, saying it was beautiful.

او لباس او را تحسین کرد و گفت زیباست.

the teacher complimented the student for his hard work.

معلم از تلاش زیاد دانش‌آموز تعریف کرد.

they complimented the chef on the delicious meal.

آنها از آشپز به خاطر غذای خوشمزه تعریف کردند.

she complimented him for his kind gesture.

او از او به خاطر حرکت مهربانانه‌اش تعریف کرد.

he complimented her on her singing talent.

او از استعداد آواز خواندن او تعریف کرد.

the manager complimented the team for their success.

مدیر از موفقیت تیم تشکر کرد.

she complimented her colleague for the innovative idea.

او از همکارش به خاطر ایده نوآورانه تعریف کرد.

he was complimented by his friends for his new haircut.

دوستانش از مدل موی جدیدش تعریف کردند.

they complimented the artist on her beautiful painting.

آنها از نقاشی زیبای هنرمند تعریف کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید