contradictor

[ایالات متحده]/ˌkɒntrəˈdɪktə/
[بریتانیا]/ˌkɑːntrəˈdɪktər/

ترجمه

n. شخصی که تناقض می‌کند؛ مخالف؛ عامل یا عضوی که با چیز دیگر در تعارض است؛ شخصی که گفته‌ها یا اعمالش متناقض یا با یکدیگر در تضاد است.

عبارات و ترکیب‌ها

contradictors

مخالفان

contradictor evidence

دلایل مخالف

contradictor argument

حُجَّة مُخالِف

contradictor witness

گواه مخالف

contradictor view

نظر مخالف

contradictor claim

این گفته مخالف

contradictor statements

این بیانیه مخالف

contradictor remarks

این نظر مخالف

contradictor response

پاسخ مخالف

جملات نمونه

the defense attorney called the witness a contradictor who twisted every detail.

دادستان دفاعی بازگوی گواه را یک شخص مخالف گفت که تمام جزئیات را تغییر می‌دهد.

in the meeting, he acted as a habitual contradictor, rejecting each proposal on principle.

در جلسه، او به عنوان یک شخص مخالف معمولی عمل کرد و هر پیشنهادی را بر اساس اصلیت رد کرد.

her editor warned that a public contradictor can derail serious debate.

ویراستار او هشدار داد که یک شخص مخالف عمومی می‌تواند بحث جدی را به گمراهی بکشاند.

the team grew tired of a constant contradictor who questioned every decision.

تیم از یک شخص مخالف دائمی که هر تصمیمی را مورد سوال قرار می‌داد، خسته شد.

as a professional contradictor, he thrives on conflict and thrives on attention.

به عنوان یک شخص مخالف حرفه‌ای، او از تعارض و توجه لذت می‌برد.

she tried to ignore the online contradictor and focus on constructive feedback.

او سعی کرد شخص مخالف آنلاین را نادیده گیرد و روی بازخورد سازنده تمرکز کند.

the moderator removed the contradictor for repeated interruptions and bad-faith arguments.

مُدِرِتور شخص مخالف را به دلیل متعدد بودن مداخلات و استدلال‌های با نیت بد حذف کرد.

even as a friendly contradictor, he kept nitpicking minor points and slowing progress.

حتی به عنوان یک شخص مخالف دوستانه، او به دنبال جزئیات کوچک می‌گشت و پیشرفت را کند می‌کرد.

his colleagues labeled him a workplace contradictor after months of needless objections.

همکاران او پس از ماه‌ها از شکایت‌های بی‌ضروری، او را یک شخص مخالف محل کار خواندند.

the professor tolerated a classroom contradictor, but insisted on evidence and clarity.

پروفسور یک شخص مخالف در کلاس را تحمل کرد، اما روی شواهد و روشن بودن تأکید کرد.

the interviewer challenged the contradictor and asked for practical alternatives.

مقابل‌گر شخص مخالف را چالش گرفت و از او پرسید که چه جایگزین‌های عملی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید