crippler shot
ضربه نابودکننده
a crippler
یک نابودکننده
crippler's stance
وضعیت نابودکننده
the injury was a career crippler for the young athlete.
این زخم یک عامل نابودی کننده کاری برای ورزشکار جوان بود.
a sudden power outage proved to be a system crippler.
یک قطعی ناگهانی برق ثابت شد که یک عامل نابودی کننده سیستم است.
the crippling debt was a major crippler to their business.
بدهی فلج کننده یکی از عوامل نابودی کننده اصلی برای کسب و کار آنها بود.
he feared the new regulations would be a crippler for small businesses.
وی نگران بود که قوانین جدید میتواند یک عامل نابودی کننده برای کسب و کارهای کوچک باشد.
the software bug was a performance crippler for the application.
خطای نرم افزار یک عامل نابودی کننده عملکرد برای این برنامه بود.
the economic downturn was a significant crippler for the tourism industry.
کاهش اقتصادی یک عامل نابودی کننده مهم برای صنعت گردشگری بود.
a single mistake can be a crippler in a high-stakes competition.
یک خطا ساده میتواند در یک رقابت با پیشنهاد بالا یک عامل نابودی کننده باشد.
the lack of funding was a development crippler for the project.
کمبود مالی یک عامل نابودی کننده توسعه برای پروژه بود.
the constant criticism became a crippler to her self-esteem.
انتقاد مداوم به یک عامل نابودی کننده اعتماد به نفس او تبدیل شد.
the outdated technology was a serious crippler for their competitiveness.
فناوری منسوخ یک عامل نابودی کننده جدی برای رقابتی آنها بود.
the unexpected setback proved to be a morale crippler for the team.
تاخیر ناگهانی ثابت شد که یک عامل نابودی کننده روحیه برای تیم است.
crippler shot
ضربه نابودکننده
a crippler
یک نابودکننده
crippler's stance
وضعیت نابودکننده
the injury was a career crippler for the young athlete.
این زخم یک عامل نابودی کننده کاری برای ورزشکار جوان بود.
a sudden power outage proved to be a system crippler.
یک قطعی ناگهانی برق ثابت شد که یک عامل نابودی کننده سیستم است.
the crippling debt was a major crippler to their business.
بدهی فلج کننده یکی از عوامل نابودی کننده اصلی برای کسب و کار آنها بود.
he feared the new regulations would be a crippler for small businesses.
وی نگران بود که قوانین جدید میتواند یک عامل نابودی کننده برای کسب و کارهای کوچک باشد.
the software bug was a performance crippler for the application.
خطای نرم افزار یک عامل نابودی کننده عملکرد برای این برنامه بود.
the economic downturn was a significant crippler for the tourism industry.
کاهش اقتصادی یک عامل نابودی کننده مهم برای صنعت گردشگری بود.
a single mistake can be a crippler in a high-stakes competition.
یک خطا ساده میتواند در یک رقابت با پیشنهاد بالا یک عامل نابودی کننده باشد.
the lack of funding was a development crippler for the project.
کمبود مالی یک عامل نابودی کننده توسعه برای پروژه بود.
the constant criticism became a crippler to her self-esteem.
انتقاد مداوم به یک عامل نابودی کننده اعتماد به نفس او تبدیل شد.
the outdated technology was a serious crippler for their competitiveness.
فناوری منسوخ یک عامل نابودی کننده جدی برای رقابتی آنها بود.
the unexpected setback proved to be a morale crippler for the team.
تاخیر ناگهانی ثابت شد که یک عامل نابودی کننده روحیه برای تیم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید