deaden

[ایالات متحده]/ˈdedn/
[بریتانیا]/ˈdedn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کمتر شدت بخشیدن; بی‌حس کردن; جدا کردن از
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdeadening
زمان گذشتهdeadened
قسمت سوم فعلdeadened
شکل سوم شخص مفردdeadens
جمعdeadens

عبارات و ترکیب‌ها

deaden the nerves

بی حس کردن اعصاب

جملات نمونه

thick walls that deaden street noises

دیوارهای ضخیم که صدای خیابان‌ها را خفه می‌کنند

a medication to deaden the pain; wall tiles that deaden the sound from the rehearsal studio.

دارویی برای بی‌حس کردن درد؛ کاشی‌های دیواری که صدای استودیوی تمرین را خفه می‌کنند

The dentist deadened the nerve with novocaine.

دندانپزشک با نوفاکین عصب را بی‌حس کرد.

ether was used to deaden the pain.

از اتر برای بی‌حس کردن درد استفاده شد.

diabetes can deaden the nerve endings.

دیابت می‌تواند پایانه‌های عصبی را بی‌حس کند.

laughter might deaden us to the moral issue.

خنده ممکن است ما را نسبت به مسئله اخلاقی بی‌حس کند.

Wood is used to deaden the noise.

از چوب برای خفه کردن صدا استفاده می‌شود.

The driver deadened the noise of the car with a new muffler.

راننده با یک اگزوز جدید صدای ماشین را خفه کرد.

the syllabus has deadened the teaching process.

برنامه درسی روند آموزش را خفه کرده است.

technology can deaden the human spirit or lift it to the farthermost corners of our imaginations.

فناوری می‌تواند روحیه انسانی را خفه کند یا آن را به دورترین گوشه‌های تصورات ما برساند.

A soft varnish and an insufficient undercoating have a tendency to deaden heavily the sound of a violin.

یک لاک نرم و یک پوشش زیرین ناکافی تمایل دارند صدای ویولن را به شدت خفه کنند.

نمونه‌های واقعی

Because their nerves are deadened from being so stupid.

به این دلیل که اعصابشان به دلیل بسیار احمق بودنه‌شان بی‌حس شده است.

منبع: Friends Season 3

That's because their nerves are probably deadened from being so stupid.

این به این دلیل است که احتمالاً اعصابشان به دلیل بسیار احمق بودنه‌شان بی‌حس شده است.

منبع: Friends Season 3

A murmur of voices, deadened by the heavy hangings, came from the principal drawing-room.

زمزمه‌ای از صداها که توسط پرده‌های سنگین خفه شده بود، از اتاق نشیمن اصلی شنیده می‌شد.

منبع: Women’s Paradise (Part 1)

The noise of the water drumming in the kettle deadened her pain, it seemed.

صدای آب که در کتری می‌کوبید، درد او را خفه کرد، به نظر می‌رسید.

منبع: Garden Party (Part 2)

The sympathies of our nature are strengthened by pondering cogitations, and deadened by thoughtless use.

همدردی‌های طبیعت ما با تفکر در مورد تفکرات تقویت می‌شوند و با استفاده بی‌مورد خاموش می‌شوند.

منبع: Defending Feminism (Part 2)

For a moment, the deadened look in Sirius's eyes became more pronounced than ever, as though shutters had closed behind them.

برای لحظه‌ای، نگاه بی‌حوصله در چشمان سيريوس بیشتر از همیشه واضح شد، انگار که دریچه‌ها پشت آن‌ها بسته شده بودند.

منبع: 4. Harry Potter and the Goblet of Fire

In the parlor I heard a slow arpeggio, and his voice, deadened, and a denial from her.

در اتاق نشیمن، یک آرپژ آهسته شنیدم، و صدای او، خفه، و انکار او.

منبع: Kreutzer Sonata

Some thick old hangings had been nailed up before the windows, to deaden the sound of the shrieks.

برخی از پرده‌های قدیمی و ضخیم در مقابل پنجره‌ها ناخته شده بودند تا صدای جیغ‌ها را خفه کنند.

منبع: A Tale of Two Cities (Original Version)

" Let's go, " says Estragon, before the deadening final stage direction: " They do not move."

«بایدهای برویم،» استراگون می‌گوید، قبل از دستورالعمل صحنه نهایی خاموش‌کننده:

منبع: The Economist Culture

Of the asceticism that deadens the senses, as of the vulgar profligacy that dulls them, it was to know nothing.

از تقوا که حواس را بی‌حس می‌کند، و از بی‌بندوباری مبتذلی که آن‌ها را کند می‌کند، چیزی نمی‌دانست.

منبع: The Picture of Dorian Gray

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید