discomfits others
آسیب رساندن به دیگران
discomfits me
آسیب رساندن به من
discomfits the team
آسیب رساندن به تیم
discomfits everyone
آسیب رساندن به همه
discomfits the audience
آسیب رساندن به مخاطبان
discomfits her
آسیب رساندن به او
discomfits the opponent
آسیب رساندن به حریف
discomfits the speaker
آسیب رساندن به سخنران
discomfits him
آسیب رساندن به او
discomfits the crowd
آسیب رساندن به جمعیت
his unexpected question discomfits me.
این سؤال غیرمنتظره من را آشفته میکند.
the sudden change in plans discomfits everyone.
تغییر ناگهانی برنامهها همه را آشفته میکند.
she discomfits her opponents with clever tactics.
او با استفاده از تاکتیکهای زیرکانه، حریفانش را آشفته میکند.
his lack of preparation discomfits the entire team.
عدم آمادگی او کل تیم را آشفته میکند.
the awkward silence discomfits the conversation.
سکوت ناخوشایند، مکالمه را آشفته میکند.
she often discomfits her friends with her blunt honesty.
او اغلب با صداقت بیپردهاش دوستانش را آشفته میکند.
his comments discomfit the audience during the presentation.
اظهارات او باعث آشفته شدن مخاطبان در طول ارائه میشود.
the unexpected news discomfits the entire community.
این خبر غیرمنتظره کل جامعه را آشفته میکند.
she discomfits me with her probing questions.
او با سؤالات دقیقش من را آشفته میکند.
his behavior discomfits the formal atmosphere of the event.
رفتار او فضای رسمی رویداد را آشفته میکند.
discomfits others
آسیب رساندن به دیگران
discomfits me
آسیب رساندن به من
discomfits the team
آسیب رساندن به تیم
discomfits everyone
آسیب رساندن به همه
discomfits the audience
آسیب رساندن به مخاطبان
discomfits her
آسیب رساندن به او
discomfits the opponent
آسیب رساندن به حریف
discomfits the speaker
آسیب رساندن به سخنران
discomfits him
آسیب رساندن به او
discomfits the crowd
آسیب رساندن به جمعیت
his unexpected question discomfits me.
این سؤال غیرمنتظره من را آشفته میکند.
the sudden change in plans discomfits everyone.
تغییر ناگهانی برنامهها همه را آشفته میکند.
she discomfits her opponents with clever tactics.
او با استفاده از تاکتیکهای زیرکانه، حریفانش را آشفته میکند.
his lack of preparation discomfits the entire team.
عدم آمادگی او کل تیم را آشفته میکند.
the awkward silence discomfits the conversation.
سکوت ناخوشایند، مکالمه را آشفته میکند.
she often discomfits her friends with her blunt honesty.
او اغلب با صداقت بیپردهاش دوستانش را آشفته میکند.
his comments discomfit the audience during the presentation.
اظهارات او باعث آشفته شدن مخاطبان در طول ارائه میشود.
the unexpected news discomfits the entire community.
این خبر غیرمنتظره کل جامعه را آشفته میکند.
she discomfits me with her probing questions.
او با سؤالات دقیقش من را آشفته میکند.
his behavior discomfits the formal atmosphere of the event.
رفتار او فضای رسمی رویداد را آشفته میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید